فيزيولوژى ، بافتشناسى ، بيوشيمى ، جنينشناسى و . . . ) همچنان علم النّفس قدما را با اعتقاد و اعتماد ، تلقين و تكرار كرد ؟
آيا مىتوان بدون شناختن بهتر مادّه ، موجود غير مادّى را تعريف كرد ؟
اين همه توانائى كه امروزه در مادّه و اصناف تراكيب آن كشف شده ، ما را به نو فهميدن امور غير مادّى مىخواند . آيا فىالواقع پارهيى از جهلهاى پيشينيان ، فربهكنندهء ما آنان نبوده است ؟
اين سؤال را مىتوان بسط بيشتر داد و پرسيد : چه شده است كه امروزه ، و در حوزههاى علوم دينى ، طبيعيّات كهن را چنين آرام و بىصدا از عرصهء فلسفه بيرون كردهاند و ديگر تدريس نمىكنند ، و علم جديد را كموبيش پذيرفتهاند ؛ امّا غيبت آن طبيعتشناسى كهن ، ما بعد الطّبيعة را اندوهناك و زيان ديده نكرده است ؟
آيا مىتوان رابطهء الهيّات فلسفى را با طبيعيّات به طور كامل گسست ، و بازهم الهيّات را همچنان بر هيئت و قوام پيشين نگاه داشت ؟
مگر آن ما بعد الطّبيعة چنان ساخته نشده بود كه بتواند آن طبيعيّات را در خود بگنجاند .
مگر آن دو بىتناسب و ارتباط با يكديگر تولّد و تكوّن يافته بودند ؟
و مگر مىتوان امروزه طبيعيّات نوين ( دانش تجربى مدرن ) را پذيرفت ، و فلسفه را دست نخورده نگاه داشت و تدريس كرد ؟
آن الهيّات ، موجّه و مجوّز و مكمّل آن طبيعيّات بود . و آن كاخ معرفت ، نه دو اطاقه ، كه دو طبقه بود . و فروريختن يكى مگر مىگذارد كه ديگرى بىنصيب و بىآسيب بماند ؟
اضطراب و تشويشى كه امروزه در كلمات اعلام دينى در رفع تعارض علوم بشرى با معارف و حيانى ديده مىشود ، ناشى از همين است كه : هنوز معرفتشناسى و طبيعتشناسى كهن ، بطور كامل جاى خود را به طبيعتشناسى و معرفتشناسى نوين نداده است . هنوز كلام اسلامى و فهم شريعت ، تلائم و انسجام با معارف تازه پيدا نكرده است . و در هندسهء جديد معرفت ، جاى شايستهء خود را نيافته است . و لذا با معرفتشناسى كهن
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 237
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٣٧