كجا با هم تماسّ دارند كه لاغر بودن يكى موجب فربه شدن ديگرى مىگردد ؟ ! آيا در موضوعات ، و يا در احكام ، و يا در غايات ؟ ! حكمت الهى و فلسفهء ما بعد الطّبيعة اثبات معيّت ذات اقدس حىّ متعال را با همهء موجودات مىكند ، و جلوهء خداى عالم قدير را در همهء اشياء مىبيند ، و ربط حادث به قديم را مبرهن مىسازد ، و اثبات علل متوسّطه مثلا : مثل افلاطونيّه ، و يا به تعبير قرآن فرشتگان مجرّد :
فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً
« 1 » را مىنمايد .
خواه زمين به دور خورشيد بگردد و يا خورشيد به گرد زمين ، خواه ماه از أقمار زمين گرفته شود و يا از مجموعهء شمسى ، خواه بدن انسان از اخلاط اربعه ( صفرا ، سودا ، بلغم ، دم ) تركيب شده باشد و يا از موادّى كه به نامهاى ديگر تسميه شده است و حقيقتش از اين چهار هم بيرون باشد ( همچون اكسيژن ، هيدروژن ، ازت ، كلر ، فسفات و غيرها ) ، خواه عناصر بسيط منحصر در چهار تا ( خاك ، باد ، آتش ، آب ) دانسته شود و يا بسائط بيش از صد و ده عنصر دانسته شود ؛ و قس عليه فعلل و تفعلل .
در فلسفهء طبيعيّون ، مادّهپرستها مىگفتند : تمام اين عناصر اربعه و اخلاط اربعه و افلاك ، معلول به علّت ازلى زنده نيست . اينك هم مىگويند :
عناصر بسيطه و حركت الكترونها ، و اين گردش عالم دوّار و حركت امواج و نور و الكتريسيته ، معلول به علّت ازلى زنده نيست .
مادّيّون در هر دو زمان انكار صانع عليم قدير را مىنمودند ؛ الهيّون هم به نهج واحد ، در هر دو زمان اثبات صانع عليم قدير را مىكردند .
بحث الهى در فلسفه ، از ماهيّت و وجود شروع مىشود ؛ چه تفاوت است كه : نام ماهيّت را بر جسم و عناصر متشكّلهء از آن گذاريم ، و يا بر
هامش
( 1 ) - آيه 5 ، از سورهء 79 : النّازعات