لوط را كه قبيحترين كردار تاريخ بشريّت است مجاز بدانيم ؟ و همانند انگلستان از مجلس اعيان بگذرانيم ، و علنا همجنسبازى را امضا كنيم ؟
آيا بسط و قبض تئوريك شريعت ، از اينجاها سر در نمىآورد ؟ آيا ورود فلسفهء جديد در حوزهء علميّه ، و تعطيل تدريس فلسفهء حياتبخش و سعادت آفرين ، نتيجهء هزار سال افكار علمائى چون بو علىّ و فارابى و ميرداماد در قالب فكر بكر ملّا صدراى شيرازى ، غير از اين نتيجه مىدهد ؟ ! مرحوم آية الحقّ و سند الفلاسفة ، حكيم اعظم آية الله مفخّم : حاج ميرزا مهدى آشتيانى أعلى الله درجته كه فيلسوفى عظيم و نابغهاى در حكمت و فلسفه بود ، براى معالجه و عمليّهء جرّاحى به كشور آلمان رفت ، در موقع مراجعت به طهران مىگفت : چون در بيمارستان آلمان بسترى شدم ، فيلسوفان آنجا همگى بواسطهء شهرت من ، بديدن من آمدند . من با آنها در اصول مسائل فلسفى مذاكره كردم ؛ ديدم حقّا آنها از يك طلبهء ابتدائى حوزههاى ما اطّلاعاتشان كمتر است . « 1 »
[ قول به عدم احتياج به علوم عقليّه ، همانند قول عمر : « حسبنا كتاب الله » است ]
امّا گفتار كسانى كه مىگويند : ما به علوم عقليّه و حكمت نياز نداريم ، زيرا آنچه از علوم عقليّه كه در اخبار ائمّه عليهم السّلام وارد شده است كه ما از اخبار استفاده مىكنيم ! و آنچه وارد نشده است ما به آن نيازى نداريم ؛ عينا مانند گفتار عمر است كه به عمرو عاص ، حاكم از جانب خود در مصر نوشت :
هامش
( 1 ) - تولّد ايشان در سنهء 1306 و فوتشان در سنهء 1372 هجرى قمرى است . و مؤلّفاتشان عبارت است از : حاشيهء اسفار ملّا صدرا ، حاشيهء رسائل شيخ مرتضى انصارى ، و تعليقه بر شرح منظومهء منطق و حكمت سبزوارى ، و شرح شفاى ابن سينا ، و شرح كفايهء آخوند ملّا محمّد كاظم خراسانى ، و شرح مكاسب شيخ انصارى ، و رسالهاى در جبر و تفويض ، و رسالهاى در علم اجمالى ، و رسالهاى در طلب و اراده ، و رسالهاى در وحدت وجود ، و رسالهاى در قاعدهء لا يصدر عن الواحد إلّا الواحد .