در عالم فيزيك ظهور كردند ، و توجّه عامّهء مردم از توحيد و معارف و اخلاق و فضائل به سوى مادّيگرى و زندگانى متجمّل و هوسرانى و عدم ادراك شخصيّت انسانى بازگشت ، آن مكتب هم تعطيل شد . و امروزه در اروپا و آمريكا ديده نمىشود كه فيلسوف الهى شاگردان اخلاقى و مكتبى تربيت كند ، و كتب افلاطون و ارسطو را درس بدهد . و اين يك ضايعه بلكه فاجعهء بزرگى است كه بدان ملّتها روى آورده است .
و جريان يك فلسفهء الهى به نام فلسفههاى توميستى و نئوتوميستى در غرب ، و نيز وجود دو نفر فيلسوف و مورّخ فلسفه به نام كاپلستون و ژيلسون را در دوران معاصر كه هر دو كشيش و توميست و الهى هستند ، نمىتوان در برابر صدها مكتب فلسفههاى تجربى و مادّى به حساب آورد . زيرا به حكم النّادر كالمعدوم ، بقدرى در مقابل كثرت مكاتب مادّيّين ضعيف است كه قابل ملاحظه نيست .
فلهذا بشر انسان و طالب شخصيّت ، بالخصوص با تعاليم حياتبخش حضرت مسيح على نبيّنا و آله و عليه السّلام ، چنان چهار نعل به سوى تمدّن ماشينى و علوم مكانيك و طبيعى مىرود كه خود و شخصيّت و انسانيّت و شرف و عزّت را فراموش كرده ، و حتّى از دنيا هم متمتّع نمىشود ؛ و ماشينوار و افزار مانند در دست مكانيك واقع گرديده است . اينست نتيجهء ترك تدريس حكمت يونانيان در اروپا !
[ گفتار آلكسيس كارل در ضرر بشريّت بواسطهء تمدّن و فرهنگ جديد ]
دكتر آلكسيس كارل در مقدّمهء كتاب خود : « انسان موجود ناشناخته » مىگويد :
« . . . زيرا انسان قادر نيست ديگر از تمدّن ماشينى در راهى كه افتاده است پيروى كند ؛ براى آنكه بسوى انحطاط مىگرايد .
زيبائىهاى علوم مادّهء بىجان چنان او را خيره كرده كه از ياد برده است