صاحبان فضائل و مكارم دارند كه : در وقتى كه فلسفههاى سوفسطائيان غلبه كرده بود و در هر امر بديهى تشكيك مىكرد و بشريّت را به عالم موهومات و بىبندوبارى سوق مىداد ، و فلسفهء كلبيان غلبه كرده بود ، و دست به نهب و غارت اموال و اطعمهء مردم زده بود ، علماى عظيم و صاحب شخصيّت و موحّد يونان قيام كرده ، دامن همّت به كمر زدند و با مجاهدات عظيم و تشكيل مكتبها و مدرسهاى توحيدى بر پايهء برهان و شهود ، شاگردان عظيمى تربيت كردند ، و سير مادّيگرى را در يونان به عقب راندند ؛ گرچه مستلزم اشكالات ، و توأم با مرارتها و تحمّل مصائب و دشوارىهائى بود كه بر آنها وارد شد .
[ قيام فلاسفهء إلهى يونان ، عليه مادّيّون ]
مادّيّون به پيروى أبيقور ( اپيكور ) فلسفهاى تأليف كرده و گفتند :
سعادت انسان در لذّات نفسانى اوست ؛ و مانع از آن نيست مگر عفّت و حيا و نظائر آنها از اوهامى كه انسان خودش را بدانها مقيّد ساخته ، و نام آنها را فضائل نهاده است .
بنابراين براى نيل به سعادت لازم است كه انسان اين فضائل را از بين ببرد . فلهذا هرجا سفره و وليمهاى سراغ مىگرفتند ، هرجا كه سورى مىيافتند بر آن حمله مىنمودند و همهاش را مىخوردند و مىبردند .
اين امر بر اشراف يونان گران آمد كه در برابر ميهمانان ، سفره را چپاول كنند . چاره را در آن دانستند كه در منزلهايشان افرادى را بگمارند تا نعلها و كفشهائى كه در دست داشتند بر سر آنها و بر شانههايشان بكوبند . فلاسفهء مادّى ، و از جمله خود ابيقور ، هر وقت مىديدند كه گرفتار كفشها خواهند شد فرار مىكردند ؛ و گرنه حملهور مىشدند و براى صاحبخانه چيزى باقى نمىگذاشتند .
و روش كلبيّين همان طريقهء مادّيّهء محضه و الحاد صرف است كه هر شخص ملحد آن را مىپسندد و به قدر يك بند انگشت از آن تخطّى ندارد . زيرا