متأخّرين از ما گرچه به درجهء اعلاى از علوم و صنايع رسيده باشند ، و ليكن به قدر عشر آن مقدارى را كه يونانيان رسيدهاند ، نرسيدهاند .
بنابراين اگر آن كتب تا اين زمان باقى بود ، و علوم يونان به علوم امروز مردم اضافه و ضميمه مىشد ، تحقيقا اينك دنيا به صورت بهشتى در آمده بود كه : يك وجب از آن يافت نمىشد مگر آنكه به انواع و اقسام علوم و فضائل معمور و آباد گرديده بود . » « 1 » افلاطون پانصد سال قبل از بعثت حضرت عيسى بن مريم على نبيّنا و آله و عليه السّلام بود . و اين جمله را كه به او نسبت دادهاند كه گفته است :
شريعت حضرت عيسى براى ضعفاء العقول است ، و من كه به حقيقت پيوستهام ، در تحت اين شريعت در نمىآيم ، كذب محض است .
چون همانطوركه گفتيم : وى قبل از بعثت حضرت مسيح بوده است . به علّت آنكه او استاد ارسطو بود ، و ارسطو استاد و وزير اسكندر مقدونى بوده است ؛ و زمان اسكندر مقدونى در تاريخ مضبوط است .
افلاطون داراى حكمت إشراق بود . او سر سلسلهء رواقيّين است كه با رياضات و مجاهدات باطنى از راه تصفيهء باطن ، كشف حقائق و معارف الهيّه بر او مىشده است .
ارسطو شاگرد افلاطون داراى حكمت مشّاء بوده است ، كه ابدا به باطن تكيه ننموده ، بلكه فقط از نقطهء نظر برهان ، مسائل حكميّه را بنا نهاده است .
اسكندر پس از فتح مشرق ، بندر اسكندريّه را در مصر بنا كرد ، و در آنجا مدرسهاى تشكيل داد و شاگردان افلاطون در آنجا به تدريس پرداختند . و مكتبشان چون توأمى از بعضى از قوانين افلاطون و بعضى از ضمائم تازهء ديگرى
هامش
( 1 ) - « نقد فلسفهء داروين » ج 1 ، ص 47 و 48