تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
بنابراين فلسفه ، اعتقاد به حسن و قبح و حلال و حرام معنى ندارد ، و از آنچه نفس اشتها داشته باشد ، هيچ مانع و رادعى ندارد . و اينست فلسفهء كمونيست‌ها . و اگر انسان ببيند كه : بعضى از ايشان از افعال پست خوددارى مىكنند و يا عبارت حيا و عفّت را به كار مىبرند ، يا از روى نفاق و ريا و خودنمائى مىگويند ، و يا اينكه ميان اين مرام و بعضى از تعاليم دينى در نفوسشان آميخته شده ، و خودشان آگاهى به مقتضاى مرام و روششان ندارند . « 1 » بارى سقراط حكيم و شاگرد ارجمندش : افلاطون حكيم و شاگرد اين شاگرد : ارسطو يا ارسطاطاليس با تدوين علم منطق و حكمت ، اساس و بنياد فلسفهء مادّيّون ، و كاركرد آنها را بهم زدند . و بر اساس حقّ و واقعيّت ، فلسفهء الهيّون را مدوّن ساخته ، و نياز عالم طبيعت را به خداوند شاعر و حكيم و زنده و ازلى و ابدى و قادر كه مسبّب الأسباب و علّة العلل است ، مستدلّ نمودند . و حكمت خود را بر اساس مكارم اخلاق و فضيلت و عالم وراى مادّه و طبيعت ، كه در برهان ارسطوئى و در مشاهدات اشراقى افلاطونى مبرهن گرديده بود ، بنا كردند .

[ ضرر غرب در عدم توجّه به توحيد و معارف و اخلاق ، بواسطهء ترك فلسفهء إلهى ]

تدريس كتب افلاطون و ارسطو در اروپا جارى و سارى بود ؛ و از پايان قرون وسطى يعنى قرنهاى 13 و 14 و 15 ميلادى ، راجر بيكن و در قرن 17 فرانسيس بيكن و پس از او دكارت اساس فلسفهء ارسطو را بهم ريختند ؛ و مقارن اين احوال و از دويست سال پيش كه نيوتن و اخيرا به دنبالش اينشتين
هامش
( 1 ) - « نقد فلسفهء داروين » ج 2 ، ص 227 و 228 ؛ و علّت اشتهارشان به كلبيّون آنست كه : صاحبان سفره و موائد ، اين نوع از فلاسفه را ، سگ مىخواندند و آنها را با استخوان مىزدند و ميراندند ؛ و يا آنكه ايشان همانند سگ‌ها بر سفره‌ها حمله مىكردند . ( تعليقه )