[ إشكال علّامهء طباطبائى بر كتاب « راه طىشده » ]
آنچه اينك بخاطر دارم نامهء حضرت علّامه قدّس الله نفسه به ايشان فقط در حدود دو صفحه بود كه اجمالا اشاراتى به بعضى از مطالب فوق نمودند . از جمله آنكه : حكمت در قرآن مجيد آمده ، و به معناى والاى معرفت و كاخ انديشهء واقعى طبق مدركات حقيقى انسان است . و در موارد عديده خداوند و پيامبرش را در اينكه حكمت به او داده است مىستايد . و در روايات هم معنائى جز اين ندارد .
و ضالّه از مادّهء ضلّ يضلّ ضلالا به معناى گم شدن ، فعل لازم است و ثلاثى مجرّد است ؛ و متعدّى آن كه به معناى گمراه كردن است ، أضلّ يضلّ إضلالا از باب إفعال و ثلاثى مزيد فيه است .
بنابراين ، ضالّة المؤمن يعنى علم حكمت يگانه گمشدهء مؤمن است ؛ و شاهد بر اين مطلب تتمّهاى است كه دارد ، و آن اينست كه : أينما وجدها أخذها . « هر كجا كه مؤمن حكمت را پيدا كند ، فرا مىگيرد . » يعنى درست مانند كسى كه چيزى را گم كرده است و در صدد جستجو
هامش
- ميكربشناس امروزى هم به مراتب بهتر از فقهاى دين تصوّر ريزهكاريهاى طبيعت و لطافتى را كه بدست خالق آن پرداخته شده است مىنمايد . اينها شبانه روزى پنج مرتبه ، 33 دفعه سبحان الله نمىگويند ، ولى دستگاه خلقت را طورى منظّم و محفوظ از خطا ميدانند كه با يك حساب چند رقمى كوچك ، وقايع ميليونها سال قبل و يا سرنوشت هزاران سال بعد را خبر مىدهند . ما حصل آنكه چون مصنوع را كاملتر و دقيقتر از ما شناختهاند ، مسلّما بهتر از ما مىتوانند صانع را پرستش نمايند و به او نزديكترند . » - انتهى .
و بنابراين گفتار بايد ابن أبى العوجاءها ، و عبد الله بن مقفّعها ، و دانشمندان فيزيك كمونيست شوروى امروز كه صددرصد انكار خدا را دارند ، واقعا اهل توحيد باشند . نه چنين نيست ! تا عالم مادّه را با تمام آثارش ، تحت اراده و قيمومت خداى شاعر عالم حىّ بسيط ازلى و ابدى فرد واحد احد صمد قيّوم ندانند ؛ مشركند و كافر .