كمان حضرت أمير نسبت دادهايد ، و نظائر اين مسائل ؛ اين نسبت به فلاسفهء اسلام بسيار غريب است ! فلاسفهء درجهء اوّل اسلام همچون أبو على سينا و فارابى و صدر المتألّهين شيرازى ، و فلاسفهء درجهء دوّم همانند ابن رشد و بهمنيار و خواجه نصير الدّين طوسىّ ؛ اينك تمام كتابهايشان در دست است ، و ما چنين مطلبى را از ايشان نديدهايم و نشنيدهايم ! و امّا اثبات عالم مجرّدات و روح مجرّد ، منافاتى با حقيقت مادّه و آثار آن ندارد ؛ و در ميان آنها بينونت و جدائى نيست . عينا مانند حكومت و اثرى كه قوّه در مادّه دارد ، همينطور مجرّدات در مادّيّات اثر دارند ، و از هم جدا و متفرّق نيستند . عالم مجرّدات در باطن و در طول عالم مادّه است ، نه در ظاهر و در عرض آن . فلهذا با وجود تمام آثارى كه براى مادّه بيان مىشود ، و هيچيك از آنها براى حكماء و فلاسفه مورد انكار نيست ؛ عالم علوى از مجرّدات و بسائط و بالأخره اسماء و صفات و ذات حضرت بارى تعالى شانه - كه در تجرّد آن بنا بر قول موحّدين در برابر مادّيّين شبههاى نيست - همه و همه فعلا موجود ، و با مادّه و طبيعت همراه ، و انفكاكى براى آنها تصوّر نمىشود . - انتهى آنچه را كه اينك در ذهن داشتيم بعد از مرور اين زمان طويل .
بارى ! منظور و مراد اينست كه : اگر انسان در فنّى متخصّص شد ، بايد فقط در آن فنّ اجتهاد كند . حقّ دخالت در فنون ديگر را بهطورىكه نظر بدهد و حكم كند ، ندارد ؛ و گرنه نظير اين اشتباهات براى وى رخ مىدهد .
[ اشكالات دهگانهء وارده بر مقالهاى بعنوان « بسط و قبض تئوريك شريعت » ]
اخيرا در يكى از مجلّات ، مقالهاى تحت عنوان : بسط و قبض تئوريك شريعت انتشار يافته است ؛ و با عنوان : نظريّهء تكامل معرفت دينى عطف
هامش
- قوس قزح نگوئيد ! و قوس الله بگوئيد !