اينست كه :
« و چه بسا با اين آيه از سورهء أعراف :
وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
استدلال شده است بر قول تبدّل انواع و تولّد آدم از پدر و مادر ؛ بر اساس آنكه لفظ ثمّ دلالت بر تراخى زمانى دارد ، و لازمهاش اينست كه قبل از آفرينش آدم ، بايد نوع انسانى وجود داشته باشد تا آنكه خداوند فرشتگان را امر به سجدهء بر آدم كند .
و در اين كلام اشكال است . زيرا در اين آيه كلمهء ثمّ براى ترتيب كلامى است ؛ و اين گونه استعمال در كلام خداوند كثير الورود است . و علاوه بر اين ، ثمّ معناى ديگرى دارد [ كه براى ترتيب حقيقى است ] و ما در تفسير آيه در جزء هشتم از كتاب بدان اشاره كردهايم . » « 1 » با آنچه ما در اينجا از بيان حقيقت و شرح گفتار حضرت علّامه در دو موضع آورديم ، معلوم شد كه : نسبت مؤلّف « خلقت انسان » به آن حضرت در انسلاخ ثمّ را از معناى تراخى به معناى واو چقدر اشتباه است ! و به نظر حقير گويا اصلا ايشان معنى و مقصود استاد را نفهميدهاند ؛ آنگاه در مقام دفع و ردّ برآمدهاند .
چقدر خوب است انسان تا در فنّى تخصّص نيابد ، در آن وارد نشود .
بحث ، و تحليل ، و نقد ، و تزييف ، و اجتهاد ، و ارائهء نظر در علمى كه انسان بدان راه ندارد ؛ تحقيقا جز دورى و تبعيد مسافت از مقصود و منظور ، براى صاحبش هيچ اثرى ندارد .
[ اشتباهات مؤلّف كتاب « راه طىشده » در بعضى از مطالب آن ]
حقير قبل از چهل سال ، كتابى را از اوّل تا به آخر با دقّت مطالعه مىكردم ، ديدم نويسندهء آن با آنكه تحقيقا مرد مغرض نيست ، شخصى است
هامش
( 1 ) - « الميزان فى تفسير القرءان » ج 16 ، ص 274