[ ردّ علّامهء طباطبائى قدّس الله نفسه ، بر فرضيّهء تبدّل انواع ]
بارى ، حضرت استاد پس از بحث مشروح دربارهء اين دو مورد : انتهاى نسل جميع بشر به يك پدر و مادر ، و وقوع توالد و تناسل پس از آن دو نفر در ميان اولادشان بدون دخالت موجودى ديگر ؛ بحثى مستقلّ در تحت عنوان اينكه انسان نوع مستقلّى است و از نوع دگرى متحوّل نشده است ، نمودهاند كه شايان دقّت است :
« آياتى كه تفسير آن ذكر شد ، ما را از اين بحث مستغنى مىدارد . چون آنها اين نسل جارى با نطفه را به آدم و زوجهاش مىرسانند و روشن مىنمايند كه آن دو تن از خاك سرشته شدهاند . بنابراين ، انسانيّت منتهى به آن دو نفر مىشود ، و آنها متّصل به نوع ديگرى مماثل و يا مجانس خود نمىباشند ؛ بلكه بدون ارتباط با ديگرى حادث شدهاند .
و آنچه امروزه در ميان بحثكنندگان از طبيعت انسان شايع است آنست كه : اوّلين انسان ، فردى است كه بواسطهء تكامل انسان شده است . و اين
هامش
- موسى عليه السّلام آورد ، و تا قيامت همان شريعت باقى است . » مرحوم شعرانى در ابطال كلام آنها و در اثبات نسخ ، به وجوهى استدلال كردهاند ، تا اينكه مىگويند :
« و يهود گويند : يعقوب دو خواهر را با هم به زنى داشت : ليا و راحيل . پس در شريعت ابراهيم جمع دو خواهر جايز بود ؛ و در شريعت موسى عليه السّلام حرام است .
و نيز مفسّرين يهود گويند : عمران پدر حضرت موسى عليه السّلام عمّهء خود را گرفت و از او موسى و هارون عليهما السّلام تولّد يافتند . پس گرفتن عمّه در شريعت حضرت ابراهيم عليه السّلام جايز بود ؛ و در تورات حرام است .
و از سفر تكوين ( 20 : 12 ) معلوم مىشود ساره خواهر پدرى ابراهيم بود . اگر صحيح باشد ، حكم آن در شريعت موسى منسوخ است و نسخ ثابت مىشود ؛ و اگر صحيح نباشد ، اعتماد بر تورات نيست و حكم ابديّت آن اعتبار ندارد . »