تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
ميانشان به تطوّر نوعى به نوعى ، به‌طورىكه حصر تطوّر را فقط در حالات اين انواع و آثار و خواصّ داخل اين انواع بدانيم بدون حصول تطوّر در ذات و اصل انواع . و آنچه با تجربه ثابت شده است ، همين است و بس . يعنى با تجربه ابدا تحوّل فردى از اين نوع به فردى از نوع ديگر ، مانند ميمون به انسان ، ثابت نگرديده است . بلكه در داخل هر نوعى جداگانه ، تحوّل و تغيّر از نقص به كمال ، از جهت خواصّ و آثارشان و اعراضشان ، به ثبوت رسيده است . و بحث كافى در اين مطلب جاى دگر دارد . و منظور ما فقط در اينجا اشاره‌اى بود به آنكه : اين فرضيّه‌اى است كه آن را با نظريّات خود ، با توجيه مسائل مرتبط به همديگر ، بدون آنكه بر اساس دليل قاطع و برهان قائمى استوار باشد بنا نهاده‌اند . فعلى هذا آنچه قرآن كريم بدان اشاره دارد كه حقيقت انسانيّت ، نوعى است مستقلّ و جداى از بقيّهء انواع ، معارض با مطلب علمى نيست . » « 1 » و « 2 »
هامش
( 1 ) - « الميزان فى تفسير القرءان » ج 4 ، ص 153 و 154 ( 2 ) - كلام طبيعيّون كه عمر انسان را به صدها ميليون سال منتهى مىكند ، پايهء علمى و تحقيقى ندارد ؛ و اقرب آنست كه نسلهاى مختلف از انسان به وجود آمده باشد . از بعضى احاديث ، استمرار خلقت انسان تا مدّت غير محدود بدست مىآيد . در آنها معصوم فرموده است قبل از خلقت آدم ، باز آدم بود و قبل از خلقت او هم باز آدم بود و هكذا . گفتار طبيعيّون از جهت ديگر نيز بعيد به نظر مىرسد ، زيرا كه در اين دو هزار سال متّصل ، بشر با علوم و فنون ، بسيار ترقّى كرده است و رشد و تكامل بشر چشمگير و محسوس بوده است ؛ چگونه ميليونها سال بر بشر گذشته و ابدا كارى ننموده است ؟ ! بنابراين معقول‌تر به نظر مىآيد كه بگوئيم : در اين ميليونها سال بارها انسان در زمين پديد آمده است و دست به تكثير مثل و توالد و تناسل زده است و به علّتى همچون و با و سيل
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 158 | السيد محمد حسين الطهراني