من غيرها . و يسمّى ماء الرّجل سلالة لانسلاله من صلبه . « سلاله ، عصاره و گرفتهشده و جوهرهء چيزى است كه از آن چيز گرفته مىشود و بيرون كشيده مىگردد . و به آب مرد ، سلاله مىگويند به جهت آنكه از صلب او بيرون مىريزد . » « 1 » حضرت علّامهء طباطبائى قدّس الله سرّه فرمودهاند : « در اين آيه :
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ
مراد از انسان ، نوع است . و بنابراين آن كسانى كه خلقت آنها از گل شروع شده است ، نوع انسان است كه افراد آن منتهى مىگردند به كسى كه از گل بدون رابطهء تناسل از پدر و مادر ، مانند آدم و زوجهاش عليهما السّلام آفريده شده است .
و شاهد و دليل بر اين معنى گفتار بعدى خداست كه مىفرمايد :
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ
. « و پس از آن ، نسل او را از جوهرهء آب پست قرار داد . » زيرا كه نسل ، متولّد شدن مولودى است كه از پدر و مادرى بطور انفصال پديد آمده است . و تقابلى كه در ميان ابتداى خلقت ، و در ميان نسل آورده است ، سازش ندارد با اينكه : مراد از ابتداى خلقت ، خلقت انسانى بوده باشد كه از سلالهء ماء مهين ، يعنى از نطفه بوجود آمده است .
زيرا اگر اينطور بود ، لازم بود بگويد : « ثمّ جعله سلالة من ماء مهين ؛ » فافهمه .
« و سپس او را سلاله و جوهرهاى از آب پست قرار داد . » اين مطلب دقيق
هامش
( 1 ) - و در « مجمع البحرين » گويد :« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ،يعنى ءادم عليه السّلام اسلّ من طين . و يقال : سلّه من كلّ تربة . و من فى الموضعين للابتداء .
و السّلالة : الخلاصة لأنّها تسلّ من الكدر . و يكنّى بها عن الولد . و السّلالة : النّطفة أو ما ينسلّ من الشّىء القليل . و كذلك الفعالة نحو الفضالة و النّخامة و القلامة و نحو ذلك . و سلالة الوصيّين : أولادهم . »