ثمّ جعل نسله . . . ثمّ سوّاه و نفخ فيه من روحه .
و اگر لفظ ثمّ را از اين معنى منسلخ كنيم و به معناى واو عاطفه بگيريم ، يا براى تراخى در حكايت حال قرار دهيم ، در اين صورت خلاف ظاهر و خلاف اصل را مرتكب شدهايم . « 1 » حقير گويد : اين اشكال در صورتى است كه :
ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ
راجع به مطلب اوّل در آيه هفتم باشد ؛ و امّا اگر راجع به هر دو آيه و هر دو مطلب باشد ، معنى بسيار صريح و واضح است ، و ظاهرا هم بايد به هر دو آيه مربوط بدانيم . و در اين صورت معنى اينچنين مىشود كه :
و سپس انسانى را كه مبدأ خلقتش از گل بود ، و نسل او را از سلاله و عصارهء آب پست قرار داد ؛ آن را تسويه نموده و بياراست ، و از روح خود در آن دميد .
بنابراين ، آراستن انسان و دميدن روح در وى ، پس از خلقت انسان است از گل ؛ در آدم بو البشر ، و پس از قرار دادن نسل او را به صورت نطفه و طىّ مدارج حاملگى از علقه و مضغه و عظام و پوشيدن گوشت ؛ در اولاد و ذرارى آدم . و اين تفسيرى است كه حضرت علّامهء طباطبائى قدّس الله سرّه بيان نمودهاند . « 2 » بايد دانست كه : تفسيرى را كه علّامه قدّس الله نفسه در اينجا دربارهء كريمهء
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ
فرمودهاند ، عينا همان تفسيرى است كه دربارهء آيات واردهء در سورهء مؤمنون نمودهاند :
[ آيات سورهء مؤمنون به مثابهء آيات سورهء سجده ، دلالت بر پيدايش آدم از خاك دارد ]
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ
هامش
( 1 ) - همان مصدر ، ص 119 ؛ و « تكامل در قرآن » ص 33
( 2 ) - « الميزان فى تفسير القرآن » ج 16 ، ص 263