شده است و ما نيز مفاد آنها را در اينجا ذكر كرديم - استفاده مىشود ، ردّ بر مسيحيان است كه براى عيسى از جنبهء نداشتن پدر ، مرتبهء والاترى از بشريّت را معتقد بوده و او را به عالم الوهيّت ارتقاء داده بودند . در اين صورت بنابراين تفسير ، ردّى بر آنان نخواهد بود .
زيرا مسيحيان مىگفتند : چون عيسى خلقتش استثنائى است ، و بدون پدر ظهور نموده است ؛ اين ظهور ، ظهور خداست . در جواب اگر گفته شود كه :
خلقت او عادى است و استثنائى نيست ، و مانند سائر بنى آدم از راه طبيعى بوجود آمده است ، آنها كه قبول نمىكردند ؛ يعنى اين منطق راه استدلال آنها را نمىبست .
مسيحيان گفتارشان همين است كه عيسى مانند سائر افراد بشر نيست ، فلهذا خداست . ما اگر در پاسخشان بگوئيم مانند سائر افراد بشر هست ؛ اين كه دليل نمىشود . اين نفى مدّعاى ايشان بدون دليل يعنى مصادرهء به مطلوب خواهد بود .
و از اينجا دانسته مىشود كه : آنچه در كتاب « خلقت انسان » دربارهء اين آيه بحث شده ؛ و مؤلّف آن ، چه در متن كتاب و چه در بحث و توضيح اضافى كه ملحق به آنست ، خواسته است اين آيه را از ظهور در اعجازى بودن و خلقت آدم از خاك بدون پدر بيندازد و ساقط نمايد ؛ تمام نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) - متن كتاب « خلقت انسان » تأليف دكتر يدالله سحابى ، فصل سوّم ، ص 148 تا ص 172 ؛ و در اين بحث طولانى ، ابدا به نكتههاى دقيقى كه ما مورد بحث قرار دادهايم ، توجّهى نشده ؛ و مطالبى كه ذكرش براى اثبات مطلب بر وجه برهان ، مفيد باشد آورده نشده است .
در بحث و توضيح اضافى ، ص 183 تا ص 186 ؛ در اين چهار صفحه نيز مطالبى خارج از فنّ مناظره كه با مطلب روبرو نيست ذكر شده است .