« و ثابت بن قرّة مىگويد : علّت آرامش و تعادل زمين آنست كه : هر جزئى از اجزاء آن موضعى را مىطلبد كه در آن موضع ، نزديكيش بالنّسبه به جميع اجزاء زمين متساوى باشد . زيرا كه ميل كلوخ به پائين ، نه از جهت آنست كه ذاتا طالب مركز زمين باشد ؛ بلكه جنسيّت آن با زمين سبب انضمام گرديده است .
و به دنبال اين مطلب گويد كه : اگر فرض شود كه زمين متلاشى شود و هريك از اجزاى آن در اطراف عالم پراكنده و متفرّق گردد ، و سپس اجزاى آن را رها كنند ؛ همه با هم ميل به سوى هم مىنمايند ، و هرجا كه به يكديگر برسند مىايستند . » « 1 » علىهذا مذهب نيوتون مطلبى نبود كه از مدّ نظر حكماء و فلاسفهء ما دور باشد و ايشان آن قانون جاذبهء عمومى را كشف نكرده باشند . چه زشت است كسى نان بر سر سفرهء كسان بخورد ، و سپاس بيگانگان و ناكسان را بجاى آورد ؛ و
هامش
- نزديكى متساوى و به قدر واحد باشد . و اين همان طلب كردن مركز است . » آنگاه حكيم سبزوارى بنا بر فلسفهء إلهيّين ، به دنبال اين گفتارش گويد : تمام آنچه را كه از اسباب طبيعيّه براى آرامش و عدم تلاشى زمين و براى تعادل آن ذكر كردهاند ، منافاتى ندارد كه همهء آنها به اذن خدا باشند . زيرا كه خداوند مسبّب الأسباب است . أبى الله أن يجرى الامور إلّا بأسبابها . همانطوركه زنده كردن عيسى عليه السّلام مردگان را ، و صحّت بخشيدن داروها براى مردم مريض و بيمار ؛ منافات ندارد كه به اذن خدا باشد . چون خداوند ، بخشندهء تأثير و خاصيّت است ؛ لا مؤثّر فى الوجود إلّا الله .
( 1 ) - و بنابراين آنچه در كتب فيزيك آمده است كه در مركز زمين ، قوّهء جاذبهاى است كه اشياء را به سوى خود مىكشد ، خالى از حقيقت است . اين قوّهء جاذبه در همهء اجزاء است . و چون به طور متساوى و يكنواخت است ، فلهذا هر چه به مركز زمين نزديكتر شويم ؛ بواسطهء تراكم اجزاء آن ، قوّهء آن بيشتر شده و سرعت حركت بطور مضاعف بالا مىرود . هر چيزى را در فضا رها كنيم با شتاب يك دوم 1 /g2t( نصف وزن آن ضرب در مجذور زمان ) به سمت سفل مىرود .