در مقالهء خود بنويسد :
« نيوتون ، تكسوار عرصهء تحقيق ، و نابغهء نادرهء تاريخ بود . و دو قرن تمام عقول و اذهان فرزانگان را در تسخير خود داشت . و نه تنها عالمان رياضى و تجربى ، كه فيلسوفان و معرفت شناسان را به ابجدخوانى در مكتب خويش و زمين روبى كاخ رفيع معرفت واداشت . اين ، اعتراف جان لاك فيلسوف انگليسى است . »
[ إشكال علماء طبيعى بعد از نيوتون ، بر عموميّت قانون جاذبهء وى ]
امّا عقيده و قانون نيوتون نيز از دستبرد اشكال و خدشه بر آن سالم نماند .
علماء طبيعى بعد از نيوتون بر عموميّت قوّهء جاذبهاى كه وى به صورت قانون در آورده بود اشكال كردند ؛ و بر اين عقيده شدند كه جسم نمىتواند از مسافت دور در جسم ديگر اثر كند ، خواه جذب باشد يا اثر ديگر .
فراداى گفت : هر جسمى در محيط خود امواجى ايجاد مىكند كه ابتداء دائرهء آن امواج به قدر محيط جسم است ، و هر چه دور تر شود وسيعتر مىگردد .
و آن امواج را مجموعا جوّ جاذبى نامند .
اين امواج مانند سائر نور و يا الكتريسيته و غيره ، پس از پيدا شدن ، مستقلّ و جدا از جسم است . و اگر جسم معدوم شود يا بجاى ديگر انتقال يابد ، جوّ جاذبى منتقل نشده و تا زمان كوتاهى باقى مىماند .
جوّ جاذبى طبق گفتار نيوتون
mm
/
r
( حاصلضرب دو جرم تقسيم بر مجذور مسافت ميان آن دو ) مىباشد . يعنى اگر فاصلهء دو جسم دو برابر شود ، قوّهء جاذبه چهار برابر كمتر خواهد شد .
آلبرت اينشتين (
AlbertEinstein
) كه محقّق آلمانى است ، و تولّدش در سنهء 1879 و مرگش در سنهء 1955 ميلادى است ، جوّ جاذبى را بر اساس گفتار فراداى تحت قاعدهء نسبيّت در آورد .
[ إشكال اينشتين بر عموميّت قوّهء جاذبهء نيوتون ]
خود اينشتين در كتاب « نسبيّت و مفهوم نسبيّت » كه نوشتهء خود اوست ،