حكيم متألّه صمدانى : حاج ملّا هادى سبزوارى قدّس الله سرّه ، در كتاب خود در شرح دعاى جوشن كبير ، در شرح اين فقره :
يا من استقرّت الأرضون بإذنه . « 1 » « اى خداوندى كه زمينها به اذن تو و به امر تو استقرار يافتهاند ؛ و از تزلزل مصونند . »
هامش
- تو در زير خاك نمىتوانستم تصوّر كنم كه : آيا مىشود خاك بر كوهها برتر آيد و بلندتر شود ؟ » اين قصيده هشتاد بيت است ، و صاحب « روضات » گويد : من از اين قصيده عالىتر و راقىتر نديدهام . و چون مردم سيّد رضى را سرزنش كردند كه چگونه سيّدى علوى ، مرد كافرى را كه صابى است چنين مدح مىكند و مرثيه مىسرايد ؟ او در پاسخ گفت : إنّما رثيت فضله . « مرثيه و مدح من براى فضل او بوده است . » و در « مقامات » سيّدنا الجزائرى آورده است كه : اين مرد كه كنيهاش أبا إسحاق بود ، با سيّد مرتضى علم الهدى مصاحبت داشت . و چون بمرد ، سيّد مرتضى در مرگش بسيار غمگين شد . و گفتهاند : پس از مرگش هر وقت سيّد مرتضى سواره از قبرش مىخواست بگذرد ، مقدارى قبل از مزارش پياده مىشد و تا مقدارى بعد از مزارش پياده مىآمد ، و سپس سوار مىشد . تا به جائى كه برادرش سيّد رضىّ بر او خرده مىگرفت . سيّد مرتضى جواب داد : إنّما اعظّم درجته فى العلم و لست انظر إلى دينه . » « من نگاهى به دين او ندارم ؛ فقط تعظيم من براى مرتبت او در علم است . » و سيّد مرتضى هم در سوگ اين مرد بزرگ قصيدهاى طولانى سرود كه در ديوان او موجود است . و از جملهء آن اين ابيات است .
و لقد أتانى من مصابك طارق * لكنّه ما كان كالطّرّاق ما كان للعينين قبلك بالبكاء * عهد و لا الجنبين بالإقلاق و أطقت حمل النّائبات و لم يكن * ثقل بزرئك بيننا بمطاق
( 1 ) - در بند ششم ، از بندهاى صدگانهء دعاى جوشن است كه كفعمى در « مصباح » و « بلد الأمين » از حضرت امام زين العابدين از پدرش از جدّش از رسول الله صلوات الله عليهم أجمعين روايت كرده است ؛ و اين فقره از شرح آن را مرحوم سبزوارى ، در ص 58 از كتاب خود ، طبع سنگى آورده است .