نمود ، از طَوَغَ كه مىشود طاغوت بر وزن لاهوت ، و جمع آن طواغيت است . »
اين بود محصّل كلام ايشان . و على كلّ تقدير ، دلالت اين روايت روشن و سندش هم بسيار خوب است ، ولى براى جلوگيرى از حكومت شرع و ولايت فقيه ناهض حكم نخواهد بود ؛ و أدلّهاى كه دلالت مىكند بر اينكه : در هر زمان بايد فقيه جامع الشّرائط زمام امور را در دست بگيرد و مؤمنين و مسلمانها را أمر به متابعت از او مىكند به إطلاق خود باقى خواهد بود . و اگر كسى به اندازهء سر سوزنى در دلش حبّ اين مقام باشد ، همان أدلّه جلوى امرش را خواهد گرفت ( كه البتّه قبلًا مفصّلًا در اين باره بحث شده و إعاده لزومى ندارد ) .
اللَهُمَّ إنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِى كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِى سُلْطَانٍ
أمير المؤمنين عليه السّلام در خطبهء صد و بيست و نه مىفرمايد : اللَهُمَّ إنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِى كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِى سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَىْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ ، وَ لَكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الإصْلاحَ فِى بِلا دِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِك « 1 » .
أمير المؤمنين عليه السّلام كه إمام و مقتداى ماست اينچنين مىفرمايد : « پروردگارا ، حقّاً تو ميدانى كه تصدّى ما مقام خلافت و حكومت را ، نه به جهت سبقت بر ديگران و انحصار قدرت و سلطنت در خود و كنار گذاشتن ديگران بوده است ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَىْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ ، و نه بخاطر دستيابى به حُطام دنيا و زراندوزى و بهره گيرى از زخارف دنيوى كه فانى و از بين رفتنى هستند مىباشد ! ( أبداً چنين نبوده است ) بلكه فقط و فقط نيّت ما از أمارت و حكومت اينست كه : معالم از دست رفتهء دين را به جاى خود برگردانيم و عَلَمها و نشانههاى واژگون شدهء دين را بر پا نمائيم . ( رايات دين به زمين افتاده است ، و نشانههائى را كه براى وصول به مقصد قرار ميدهند از بين رفته است ؛ اگر كسى بخواهد با نشانههائى كه اينها قرار دادهاند به سمت ديانت حركت كند به
هامش
( 1 ) « نهج البلاغة » خطبهء 129 ؛ و از طبع مصر با تعليقهء شيخ محمّد عبده ، ج 1 ، ص 248