تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
تحمّل اين مقام و رساندن حقّ مظلومان و سركوبى ظالمان و ردّ معالم إلى حدودها و سائر أحكامى كه در شرع مقدّس وارد شده است ( مسألهء إمامت و ولايت ) همانطور كه ذكر شد بسيار مسألهء مهمّ و خطير و عميقى است و إنسان نمىتواند از آن حقائق دست بردارد و خود را به مراتب پائين‌تر سرگرم كند .

فَلَعَمْرِى مَا الإمَامُ إلَّا الْحَاكِمُ بِالْكِتَابِ . . .

در نامه‌اى كه حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام براى أهل كوفه نوشته‌اند اين جمله آمده است : فَلَعَمْرِى ، مَا الإمَامُ إلَّا الْحَاكِمُ بِالْكِتَابِ ، الْقَآئِمُ بِالْقِسْطِ ، الدَّآئِنُ بِدِينِ الْحَقِّ ، الْحَابسُ نَفْسَهُ عَلَى ذَاتِ اللَهِ ، وَ السَّلَام « 1 » « قسم به نفس خودم ، إمام نمىتواند باشد مگر كسى كه حكم به كتاب نمايد ، و قيام به قسط كند ، و ملتزم به دين حقّ باشد . ( شاهد ما در اين جمله است ) الْحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَى ذَاتِ اللَه ، در سويداى قلب و نيّت و فكرش غير از پروردگار هيچ نباشد ؛ نفسش از ذات خداى تعالى جدا نباشد ، دور نباشد ، و فكر و انديشه‌اش به اين طرف و آن طرف ، و لو به نحو جزئى نبايد حركت كند . » نفسش را بايد بر ذات الله تعالى حبس كند ، و هيچ خاطره و انديشه‌اى غير از پروردگار و أمر و نهى و إطاعت و تسليم و فناء در بارگاه او ، و فرود آمدن در مقام و حرم أمن او نبايد در نظر بگيرد . حضرت قسم مىخورد : فَلَعَمْرِى مَا الإمَامُ ! در اينجا مقصود إمامِ معصوم نيست ؛ إمام يعنى پيشوا . يعنى در عالم نمىتواند كسى پيشوائى كند مگر آنكه داراى اين خصوصيّات ( حابسِ نفس بر ذات خداوند تبارك و تعالى ) باشد . يعنى غير از پروردگار هيچ كلامى در او أثر نكند ؛ هيچ خاطرهء خوديّت و منيّت و شخصيّت كه چرا چنين شد ، چرا چنان نشد ؟ چرا فلان كس به من بى احترامى كرد ؟ چرا فلان كس چنين كرد ، چنان كرد ؟ اين حرفها بالكلّيّه بايد دور ريخته شود . مثل أمير المؤمنين عليه السّلام كه ميگويد : يك ضربت به من زد ، شما هم يك ضربت به او بزنيد ؛ مبادا ديگران را
هامش
( 1 ) « إرشاد » مفيد ، طبع آخوندى ، ص 186