بكشيد يا او را مُثله كنيد !
بعد از اينكه عُمر را كشتند ، قاتل عمر كه تنها أبولؤلؤ بود و خود را زير فرشهاى مسجد پنهان كرده بود ، در همان روز و با همان دشنه بر شكم خود زد و خود را كشت . پسر عمر ( عُبَيد الله ) يك نفر از ايرانيها به نام هرمزان را گرفت و او را به اتّهام اينكه با أبولؤلؤ دست داشته است كشت . أمير المؤمنين عليه السّلام خيلى پافشارى كرد كه اين مرد بايد كشته شود . عبيد الله بن عمر بدون جهت قتل نفس يك ايرانى بنام هرمزان كرده است ؛ و آنكه عمر را كشت أبولؤلؤ بود و كس ديگر را نمىتوان كشت ، حتّى اگر إثبات شود كه با أبولؤلؤ دست داشته است ؛ و اين باعث قتل او نمىشود . اينك كه عبيد الله آمده است و هرمزان را كشته است ، او قاتل است و بايد به قصاص قتل عمدىِ بدون جهت كشته شود .
آنقدر كه أمير المؤمنين عليه السّلام روى اين أمر پافشارى كرد ، بر حكومت خودش پافشارى نكرد . اين براى چيست ؟ اينرا ميگويند إمام ، كه وقتى بر فرق او ضربت مىزنند و فرقش در محراب شكافته مىشود ، ميگويد يك ضربه به من زده است يك ضربت بر او بزنيد ؛ كس ديگرى را نگيريد ؛ دست به شمشير نبريد و در ميان قبائل نگوئيد : قُتِلَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ! و مردم را از دم تيغ نگذرانيد . حتّى أفرادى كه با ابن ملجم دست داشتهاند مثل أشعث بن قيس و وَرْدان و شَبيب ، اينها را نكشت و دستور كشتن هم نداد . آنها مجازاتشان مجازات ديگرى است ؛ مجازات قتل نيست ؛ مجازات معاونين قاتل است و آن حكم ديگرى است .
كيست كه بتواند اين حكم را إجرا كند ؟ ! اگر يكنفر را بكشند ، ده نفر ديگر را هم با قاتل مىكشند كه اينها همه در قتل دست داشته اند ! ولى حكم إسلام اينست كه خدا فرمود :
أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ
« 1 » . « يك نفس در مقابل يك نفس . » دو نفس در مقابل يك نفس غلط است . و آن كسى كه زمام امور را در دست
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 45 ، از سورهء 5 : المآئد