حقّ جلوگيرى از ظلم را ندارد ، و حقّ ترويج و إعلام حقّى را هم ندارد و بايد ساكت بنشيند ؟ !
در اينجا يك سؤال مطرح است و آن اينكه در روايت وارد است : مَا خَرَجَ وَ لَا يَخْرُجُ ، حضرت مىفرمايند : خارج نشده است و خارج نمىشود . اگر حضرت مىفرمود : لَا يَخْرُجُ ، از اين به بعد كسى خروج نمىكند ، ممكن بود احتمال اين مطلب داده شود كه در زمان غيبت حقّ دخالت در اين امور بر عهدهء فقيه نيست ؛ و ليكن در اينجا مَا خَرَجَ هم آمده است . يعنى از ما أهل البيت خارج نشدهاند مگر اينكه موجب زيادى مكروه ما بودهاند ؛ مثل محمّد و إبراهيم ( پسران عبد الله محض ) كه اينها خروج كردند و خروجشان موجب زيادى در مكروه ما و شيعيان ما بوده است ؛ و مانند زيد و يحيى كه خروج كردند و موجب زيادى مكروه ما شدهاند ؛ يعنى ما را بيشتر گرفتار كرده و شيعيان ما را بيشتر مبتلا كردهاند .
سؤال اين است : حضرت كه مىفرمايند : مَا خَرَجَ ، مگر حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام خروج نكرد ؟ آيا مىتوانيم بگوئيم خروج حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام هم موجب زيادى مكروه و ناگوارى و كراهت حضرت صادق عليه السّلام و شيعيانشان شده است ؟ !
اينرا نمىتوانيم بگوئيم ؛ چون مصبِّ مَا خَرَجَ و لَا يَخْرُجُ آن قيام به حقّى كه از نفس إمام معصوم يا در راه إمام زمان عليه السّلام باشد نيست ، بلكه آن خروجى است كه در مقابل او باشد ؛ و إلّا سيّد الشّهداء عليه السّلام هم خروج كرده است و حضرت بايد بگويد : اين قيام موجب زيادى مكروه ما و شيعيان ما شده است ؛ در حالى كه خروج حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام به نصّ آن حضرت از ألزم لوازم و ضروريّات بود . و اگر اين قيام واقع نمىشد نامى از إسلام نمانده بود . اين قيام ، شرف و فضيلت بود ؛ بهجت و مسرّت بود ؛ عنوان كراهت نبود . كسى دربارهء حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام مىتواند اين حرف
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 57
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٧