گفتم : يا بنَ رسولِ الله ، آيا آنها أعلمند يا شما ؟ ! قدرى سرش را به پائين انداخت و مكث كرد ، سپس سرش را بلند كرد و گفت : ما همه داراى علم هستيم ، إلّا اينكه آنها مىدانند تمام مسائلى را كه ما مىدانيم ، و ليكن ما نمىدانيم تمام آن چيزهائى را كه آنها مىدانند .
كيفيّت ظهور « صحيفه » و مقايسه آن با « صحيفه » موجوده در نزد حضرت صادق
سپس به من گفت : آيا تو از پسر عموى من چيزى را براى خودت نوشتهاى و آوردهاى ؟ گفتم بله ! گفت : به من نشان بده !
من مقدارى از وجوه علمى را كه از حضرت آموخته بودم به او نشان دادم ؛ و از جمله دعائى بود كه حضرت أبو عبد الله به من إملاء كرده و من نوشته بودم ؛ و حضرت فرموده بود كه پدرش محمّد بن علىّ عليهما السّلام آن دعا را كه از دعاهاى « صحيفة كاملة سجّاديّه » است بر او إملاء كرده ، و خبر داده است كه اين دعا از پدرش حضرت علىّ بن الحسين عليهما السّلام است .
يحيى به آن دعا نگاه كرد تا تمام آن را قرائت نمود ؛ آنگاه به من گفت : إجازه مىدهى از رويش نسخه بردارم ؟ ! عرض كردم : اى پسر رسول خدا ، تو از من إذن مىگيرى در آن چيزى كه از آنِ خود شماست ؟ !
يحيى گفت : من هم اكنون براى تو صحيفهاى مىآورم از دعاى كاملى از جدّم علىّ بن الحسين عليهما السّلام كه إملاء كرده است بر پدرم زيد ، و زيد آن صحيفه را به من داده و وصيّت كرده است كه آن را حفظ كنم و بدست غير أهلش نرسانم .
متوكّل مىگويد : من برخاستم و دست در گردن يحيى انداختم و شروع كردم به بوسيدن او و گفتم : وَ اللَهِ يا بْنَ رَسولِ اللَهِ ، إنّى لَا دِينُ اللَهَ بِحُبِّكُمْ وَ طاعَتِكُمْ ؛ وَ إنّى لَارْجو أنْ يُسْعِدَنى فى حَيَوتى وَ مَماتِى بِوَلايَتِكُمْ .
« اى پسر رسول خدا ، دين من حبّ شما و إطاعت شماست ، من به حبّ و طاعت شما به خدا تقرّب مىجويم ؛ و اميدوارم كه پروردگار مرا سعادتمند كند و حيات و ممات من به ولايت شما ختم گردد . »