مسلمان شوند . اين است أبديّت إسلام و حقيقت إسلام كه از نقطهء نظر باطن ، فقط دعوت مىكند به زنده شدن دلها . أمّا از عقيدهء باطن تفتيش نمىكند و به آن دست نمىزند و كار ندارد ؛ و از نقطهء نظر ظاهر به أشدّ مراتب پاسدار حفظ قوانين و أحكام إسلام است . اين بود حقّ دوّم از حقوقى كه رعيّت بر والى دارد .
سوّمين حقّ رعيّت بر ولات ، مراقبت در بهداشت بدنى و روحى است
أمّا حقّ سوّم : رسيدگى والى به امور رعيّت از جهت تأمين نيازمنديهاى جسمى و روحى است . تأمين نيازمنديهاى جسمى بر عهدهء حاكم است و بايد أفراد را زير نظر بگيرد . فقراء را بشناسد ؛ زكات را جمع آورى كند ؛ از أغنياء بگيرد و به فقراء و مستمندان قسمت كند . اين حقّ رعيّت و لازم بر فقيه است . آنچه رعيّت در بقاء جسم و سلامت خود ، از لباس و مسكن و بهداشت و حفظ الصّحّة و دفع امراض و بيماريها و آنچه بطور كلّى بدان نيازمند است ، بايد توسّط حكومت إسلام بنحو أحسن و أتقن و أصلح تأمين شود . و حاكم بايد به أفرادى كه پير مىشوند و از كار مىافتند و قدرت بر كار ندارند از بيت المال بپردازد ، و از غنائم به آنها ببخشد . و خلاصه از صدقاتى كه مسلمانها جمع آورى ميكنند زندگى آنها را تأمين كند . همچنين رسيدگى به معلولين و مرضائى كه نمىتوانند خودشان را إداره كنند به عهدهء اوست .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم مىفرمايد : أَنَا وَارِثُ مَنْ لَا وَارِثَ لَه . كسى كه بميرد و مالى باقى گذارد ، من وارث آن مال هستم . و ديهء آن شخص كه بميرد و وارثى ندارد كه ديهاش به او برسد ، از آنِ من است . و اگر متوفّى ديهاى بر عهدهاش باشد و وارثى نداشته باشد تا بپردازد ، من آن ديه را مىپردازم . زيرا كسى كه فوت كند و ديهاى بر عهدهاش باشد ، به مجرّد مردن ، پرداخت آن حالّ ميگردد و بايد فوراً پرداخته شود . أفراد بايد بيايند و از اين شخص ديه بگيرند . در اينجا مىآيند و ديه را از حاكم مىگيرند ، زيرا حاكم وارث آن كسى است كه وارث ندارد . و ديهاى كه بايد ورّاث بپردازند به حاكم تعلّق ميگيرد .