هستند در جهاد تخفيف قائل است و آنها را اگر إسلام نياورند ، با گرفتن جِزْيه بر همان مرام أوّليّهء خود آزاد مىگذارد و نمىكشد .
معنى آيه اين نيست كه شما در هر مرامى كه ميخواهيد آزاديد ؛ هر عقيدهاى كه انتخاب كنيد مختاريد ! وقتى خداوند إسلام را حقّ مىداند ، توحيد را حقّ مىداند و بس ، و رسالت رسول الله را حقّ مىداند و بس ، ديگر در اين صورت نمىتواند إجازه دهد كه أفراد دنبال هر مرام و هر عقيده و هر آئينى بروند . اين كلام خلاف ضرورت إسلام است .
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
معنيش اينست كه : در عقيدهء باطنى و قلبى أفراد إجبار و إكراهى نيست ؛ يا إخبار از اين معنى است كه : فردى كه إسلام آورد عقيدهء باطنى او هر چه باشد به آن دسترسى نيست . پس معنى آيه اينچنين نيست كه إنسان در هر مرامى آزاد است ، بلكه مفاد و تفسيرش اين است كه : بعد از اينكه غىّ از رشد جدا شد و ضلالت از هدايت متمايز گشت ، آن كسى كه دنبال غىّ و ضلالت مىرود خودش بين خود و خدا به آثار و عواقب وخيم آن مىرسد ، و آن كسانى كه به رشد رسيدهاند ، آنها دنبال حقيقت و سعادت مىروند .
و در مقابل اينها أفرادى هستند كه مىگويند : خير ، دين ، دين إكراه است و حتماً بايد كه مردم با إكراه و اضطرار و إجبار إسلام بياورند . و دليلش آيات جهاد است كه أمر به قتال با مشركين مىكند :
وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً
« 1 » و بطور كلّى حيات إسلام بر أساس جهاد است . آنوقت چگونه مىتوان گفت : إسلام دينى است كه در آن إكراه نيست . مگر إكراه از اين بالاتر مىشود كه با شمشير بيايند و إنسان را وادار بر دينى كنند ؟ !
إمام سجّاد عليه السّلام در خطبهاى كه در شام و در حضور يزيد خواندند ، مىفرمايد : من فرزند آن كسى هستم كه آن قدر شمشير بر خَراطيم عرب زد تا شهادت بهلَا إلَهَ إلَّا اللَهُ دادند
هامش
( 1 ) . قسمتى از آيه 36 ، از سورهء 9 : التّوبة .