اين استدلال تمام نيست ، و اين آيات ناسخ نيستند .
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
راجع به عقيدهء باطنى است ، نه أحكام ظاهرى . در أحكام ظاهرى و پذيرش حكومت إسلام و گردن نهادن به ولايت فقيه و محكمهء إسلام و فتواى فقيه همه بايد تسليم باشند و نمىتوانند چون و چرا كنند .
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
در مقام عقيدهء قلبى است و هيچ منافاتى با قتال ندارد . و آيات :
قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ
، و يا
قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً
و أمثال آن اگر ناسخ
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
بوده باشند بايد ناسخ مبدأ حكمش باشند حكمى كه نسخ مىكند حكمى را ، ملاك آن حكم را هم نسخ مىكند ؛ مبدأ و منشأ آن حكم را هم نسخ مىكند ؛ در حالى كه خداوند علّت
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
را
قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
قرار داده است .
چرا إكراه در دين نيست ؟ زيرا بعد از اين آيات ظاهرات و أدلّه و بيّنات ، ديگر راه رشد از راه غىّ جدا شده است . و در اين صورت ديگر إكراه معنى ندارد ، و خود به خود قلبهاى مريض از قلبهاى سالم و راشد متمايز شده ، و در دو صفّ متقابل قرار گرفتهاند .
و اين مطلب (
قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
) قابل نسخ نيست و هيچگاه برداشته نمىشود . آيات محكمات قرآن و أخبار مبيَّنهء شرع قابل نسخ نيست ؛ و وقتى قابل نسخ نبود حكمى هم نمىتواند لآ إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ را كه بر مبناى
قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
است بردارد .
و على هذا ،
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
بر موطن خود باقى است ، و آيات جهاد هم بجاى خود باقى خواهد بود و هيچكدام تصادمى با يكديگر ندارند .
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
راجع به أعمال قلبى و اعتقاد باطنى است ؛ هر كس هر عقيدهاى ميخواهد داشته باشد إكراهى نيست .
وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً
در أحكام ظاهر و تسليم شدن به حكم إسلام است و إقرار و اضطرار و إجبار به قبول إسلام است .
دين إسلام دينى است جهانى و عمومى ، و مردم طَوعاً يا كُرهاً بايد