تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
راهها بريدند ، و عبد الله بن خَبّاب بن أرَتّ را كه رئيس و گماشتهء حضرت بر آنها بود كشتند ، و شكم زنش را پاره كردند و بچّه را از شكم عيالش بيرون آوردند ؛ با اينكه عبد الله از بزرگان إسلام و صاحبان تاريخ در إسلام است . پدرش خبّاب بن أرتّ از معذّبين در إسلام و از أفرادى است كه كفّار قريش در مكّه در زمان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بسيار او را شكنجه داده بودند و با كارد پشتش را پاره كردند ، گوشتش را پاره پاره كردند و بر روى زمين‌هاى داغ و ريگ گرم بيابان مكّه به پشت خوابانيدند ، و مىگفتند : دست از خدا و رسالت محمّد بردار و او بر نمىداشت . داستان خبّاب بن أرتّ و تعذيب وى در روايات و در كتابهاى تراجم أحوال و رجال ، معروف و مشهور است . يك روز عُمر به او گفت : مىخواهم پشتت را ببينم كه اين كفّار قريش با تو چه كردند ؟ ! وقتى او برهنه شد و پشتش را به عمر نشان داد ، عمر وحشت كرد . مىگويند : تمام پشت اين مرد عيناً مانند يك خيك خشك شدهء ترك خورده در آمده بود ؛ و پسر او عبد الله را كه از شيعيان أمير المؤمنين عليه السّلام و در راه او بود به عنوان اينكه چرا عليه أمير المؤمنين عليه السّلام إقدام نمىكنى و حكم او را قبول كردى كشتند ، و شكم زنش را هم دريدند و بچّه‌اش را بيرون آوردند . أمير المؤمنين عليه السّلام ديگر صبر را جائز ندانست و به جنگ با آنان شتافت ؛ عدّهء آنها هشت هزار نفر بود . ابتدا حضرت خطبهء مفصّلى خواندند ؛ و در أثر همين خطبه 4 هزار نفر از آنان برگشتند و 4 هزار نفر بر مرام خود إصرار ورزيدند . و از جملهء أفرادى كه در مقابل أمير المؤمنين عليه السّلام قرار گرفت ابن كَوّآء بود با ده نفر . أمير المؤمنين عليه السّلام او را خواستند ، ابن كوّآء جلو آمد با همان ده نفرى كه از طرفداران و هواخواهانش بودند ، و حضرت با او سخن گفتند و استدلال كردند . ابن كوّآء دست از جنگ برداشت و آن ده نفر هم دست از جنگ برداشتند ؛ إتمام حجّت شد . حضرت با آن 4 هزار نفر ديگر