آمدن را طبق مزاج و ذوق خود نمىدانم ؛ ولى چه كنم ؟ ! به خدا قسم آن منهاجى كه من دارم إجازه نمىدهد يك ساعت معاويه را بر سر كار باقى بدارم و تفويض ولايت او را بر مردم بنمايم .
البتّه اين روايت را نقل به معنى كرديم و مفاد آن است ، نه اينكه معنى تحت اللفظى روايت است . كلام در اينجاست كه أمير المؤمنين عليه السّلام نمىتواند بكوفه برگردد و معاويه هم در شام مشغول كارهاى خود باشد و به أمير المؤمنين عليه السّلام هم باج بدهد و خطبهها را بنام أمير المؤمنين عليه السّلام بخواند و سلام و صلوات هم بلند كند ، و بر أساس غير قانون خدا و عقل و إسلام مردم را حركت بدهد .
أمير المؤمنين عليه السّلام تشنهء سلام و صلوات نيست . او حاضر است در بالاى منابر او را لعن و سبّ كنند ولى از وظيفهء خودش تخطّى نكند ، و وقتى شمشير به فرقش مىخورد بگويد : فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ ! يعنى نامهء عمل پاكيزه و قبولى بدست من رسيد . اين بر أساس حقّ است . اين أمير المؤمنين مىگويد : شخص متّهم را نمىتوان شكنجه داد . شخصى كه مورد اتّهام است ( اتّهام شخصى ، اتّهام نوعى ، اتّهام سياسى ، هر گونه اتّهامى ) إنسان نمىتواند او را شكنجه كند ؛ شايد كه اين متّهم مجرم نباشد . در هزار نفر ، ده هزار نفر ، صد هزار نفر ، يكى اگر مجرم نباشد همان كافى است . بايد جرم ثابت شود آنوقت اگر إنسان حدّ جارى كند ، قصاص كند ، بكشد و هر كارى كه خدا دستور داده است ديگر راه باز است .
ولى قبل از إحراز جرم ، إنسان برود و بيگناهى را به داعى اينكه اگر او را شكنجه ندهم كشف سرّ نمىشود و پردهها برداشته نمىشود و إسلام در خطر مىافتد و چنين و چنان ، او را به أنواع عذابها و شكنجهها بيازارد حرام است .
اينها راههائى است كه شرع دستور نداده و همگى آنها مسدود است .
أمّا آزادى در عقيده اين است كه : مردم مسلمان در عقيده ، يعنى در
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 228
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٢٨