تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
نَمْنَعُكُمْ الْفْىءَ مَادَامَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَنَا « 1 » . « حضرت در جواب آن قائل فرمود : اين كلام حقّى است كه إرادهء باطل از آن شده است . براى شما بر عهدهء ما سه چيز است : يكى اينكه : شما را از مساجد خدا منع نكنيم ؛ چون مساجد را خداوند قرار داده است تا ذكر خدا در اين مساجد بشود و شما ممنوع از ورود در مساجد و ذكر و نماز نيستيد . دوّم : ما ابتدا به جنگ با شما نمىكنيم . و سوّم اينكه : تا هنگامى كه دستهاى شما با ماست و در تحت حكومت ما هستيد و عليه ما قيامى نداريد ، ما از فَىء و بيت المال و غنائمى كه بايد بشما داده شود شما را منع نمىكنيم . » با اينكه خوارج حكم به كفر حضرت كه خليفهء المسلمين و والى و حاكم المسلمين است دادند ، و با اينكه تمام أعمال و أفعال حضرت كه به عنوان حكومت مسلمين انجام مىدهد را قبول ندارند ، ولى حضرت در مقابل اين إنكار عكس العمل فعلى ، از ضرب و شتم و حبس و قتل و أمثال اينها را بر آنها روا نداشت و آنها را در كارشان آزاد گذاشت . خوارج مجموعاً دوازده هزار نفر بودند كه بر حضرت خروج كردند . حضرت ، عبد الله بن عبّاس را فرستاد و با آنها مباحثه و محاجّه كرد ؛ و از روى كتاب و سنّت بر آنها إثبات كرد كه كلام أمير المؤمنين عليه السّلام حقّ است و كارش حقّ است ؛ و بر آنها ثابت شد كه راهشان باطل است . در اينحال چهار هزار نفر از آنها توبه كردند و برگشتند . حضرت به آنها پيغام داد : شما آزاديد ، هر جائى مىخواهيد برويد ، به شرط اينكه خونى را نريزيد و راهى را مسدود نكنيد ، و بر مسلمانى تعدّى و تجاوز نكنيد ؛ و اگر چنين كرديد با شما جنگ خواهم نمود .

نبرد با خوارج در شرائط تعدّى و خونريزى آنان تحقّق يافت

عبد الله بن شدّاد مىگويد : قسم به خدا أمير المؤمنين عليه السّلام دست به جنگ نزد مگر اينكه آنها خونها ريختند و شورشها كردند و تعدّىها نمودند و
هامش
( 1 ) « الاحكام السّلطانيّة » فرّاء ، ص 54