كيفيّت سلوك و روش و منهاج آزادند ؛ بلكه بالاتر از اينها عقيدهء مخالفت يا موافقت با حكومت و قبول كردن يا قبول نكردن قانون - تا جائى كه دست به كارهاى مخالف نزدند - را مىتوانند داشته باشند و كسى حقّ جلوگيرى از آنها را ندارد . مثلًا مردم مىتوانند از زيد تقليد كنند يا از عَمرو تقليد كنند ، گرچه در شروع حكومت إسلام همگى بايد از أعلم فى الامّة مسائل را بگيرند و تقليد كنند ؛ و أعلم فى الامّة همان كسى است كه حكومت دارد . بين مقام حكومت و مرجعيّت تفاوتى نيست ؛ و اين مطلب گذشت . أمّا عملًا اگر كسى نمىخواهد از حاكم تقليد كند ، بلكه ديگرى را از او أرجح مىداند ، و كارهايش هم مخالف ظواهر إسلام نيست و شعارى بر خلاف إسلام نمىدهد ، إشكال ندارد ؛ مىتواند از هر كسى كه بخواهد تقليد كند .
يا كسى در قلبش حكومت را قبول ندارد ، نداشته باشد ! يا قانون را قبول ندارد ، قانون إسلام را قبول ندارد ، نداشته باشد ! حاكم نمىتواند به مجرّد اينكه كسى عقيدةً به اين مسائل پايبند نيست او را تعقيب كند . بهترين دستور و روشنترين دستور در اين موقع و در اين موارد دستور العملى است كه أمير المؤمنين عليه السّلام به خوارج نشان دادند .
حضرت به خوارج ، آزادى در عقيده دادند
خوارج مردمى بودند كه عليه أمير المؤمنين عليه السّلام قيام كردند و حكم به كفر حضرت دادند و گفتند : علىّ كافر است ! اينها در حقيقت فرقهاى بودند نظير آنارشيستهاى اين زمان ، يعنى هرج و مرج خواهان ؛ يا نهيليست ها ، يعنى منكر همه چيز . خوارج هم اينطور بودند و در حالى كه حضرت خطبه مىخواندند يكى از آنها برخاست و گفت :
لَا حُكْمَ إلَّا لِلَّهِ تَعَالَى ! حكم فقط اختصاص به خدا دارد و اختصاص بشما ندارد ، و شما حقّ حكم ندارى !
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : كَلِمَةُ حَقٍّ أُرِيدَ بِهَا بَاطِلٌ . لَكُمْ عَلَيْنَا ثَلاثٌ : لَا نَمْنَعُكُمْ مَسَاجِدَ اللَهِ أَنْ تَذْكُرُوا فِيهَا اسْمَ اللَهِ ، وَ لَا نَبْدَؤُكُمْ بِقِتَالٍ ، وَ لَا