از عرفات به سوى منى رهسپار شدند ، فضل بن عبّاس را پشت سر و رديف خود نشاندند و چون به وادىمُحَسِّر رسيدند ، ناقهء خود را كمى به جنبش در آوردند و از راهى كه بهجمرهء عقبه منتهى مىشد راندند تا بدانجا رسيدند . بعد از رمى جمرهء عقبه ، پيغمبر در ميان جمرات ، بر روى ناقه يا بَغْلة شهبائى سوار بودند ، و اينجا نيز خطبهء مفصّلى إنشاء كردند ؛ و آن خطبهء معروف و مشهور رسول خداست كه با اين عبارت شروع مىشود :
نَضَّرَ اللَهُ وَجْهَ عَبْدٍ سَمِعَ مَقَالَتِى فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا ثُمَّ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا ؛ فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرِ فَقِيْهٍ ، وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ . ثَلاثٌ لَا يَغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امْرِىً مُسْلِمٍ : إخْلا صُ الْعَمَلِ لِلَّهِ ، وَ النَّصِيحَةُ لِائِمَّةِ الْحَقِّ ، و اللُزُومُ لِجَمَاعَةِ الْمُؤْمِنِينَ ؛ فَإنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِيطَةٌ مِنْ وَرَآئِهِم . « خداوند نيكو و خرّم گرداند چهرهء بندهاى را كه گفتار مرا بشنود و آن را حفظ كند و به خاطر بسپارد ، و سپس آن را به كسى كه نشنيده است برساند . زيرا چه بسا راويان و حاملان فقه و دانشى كه خود آنها فقيه و دانشمند نيستند ؛ و چه بسا راويان و حاملان فقه و دانشى كه آن فقه و دانش را به سوى فقيهتر و دانشمندتر از خود مىبرند .
سه چيز هست كه هيچوقت دل مرد مسلمان از ارتكاب آنها حقد و غشّ و خيانت و سنگينى پيدا نمىكند : خالص گردانيدن عمل از براى خدا ، و نصيحت كردن به زمامداران و حاكمان حقّ ، و ملازمت با جماعت مؤمنان ؛ زيرا كه دعوت مؤمنان مختصّ آنها نيست و از پشت سر ايشان نيز مردم را إحاطه كرده است . »
سپس مىفرمايد :
لَعَلَّكُمْ لَا تَلْقَوْنَنِى عَلَى مِثْلِ حَالِى هَذِهِ وَ عَلَيْكُمْ هَذَا ! هَلْ تَدْرُونَ أَىُّ بَلَدٍ هَذَا ؟ وَ هَلْ تَدْرُونَ أَىُّ شَهْرٍ هَذَا ؟ وَ هَلْ تَدْرُونَ أَىُّ يَوْمٍ هَذَا ! ؟
فَقَالَ النَّاسُ : نَعَمْ ! هَذَا الْبَلَدُ الْحَرَامُ ، وَ الشَّهْرُ الْحَرَامُ ، وَ الْيَوْمُ الْحَرَامُ .
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 208
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٠٨