« خدايا گناه مرا بيامرز چون من كريمم ! مرد بزرگوار و شريفى هستم ، و مرا مردمان لئيم نزائيده اند ! من به او گفتم : تو مرد سيّئ الرّأى و سيّئ الفكرى هستى ؛ مرد بد انديشهاى هستى كه شتاب كردى در كشتن پسر دختر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ، و در عين حال دعا مىكنى خدا ترا بيامرزد ؟ ! شمر گفت : برو ، از من دور شو ! اگر ما فكرمان و عقيده مان و رأيمان همين رأى و فكرى بود كه تو و أصحاب تو دارى ، ما از اين الاغهائى كه در درّهها و بيابانها متوارى هستند و مىچرند بدتر بوديم ! پس ما وظيفهء خود را انجام داديم و مخالفت أمر والى نكرديم ؛ و هر كه مخالفت أمر والى كند « كانَ شَرًّا مِنَ الْحُمُرِ فى الشِّعاب . » « 1 »
اين مجموع رواياتى است كه از أهل سنّت نقل شده است . حال ببينيم با اين طرز فكر ، مآل و عاقبت امّت إسلام به كجا منتهى خواهد شد ؟ و چه بر سر إسلام و مسلمين خواهد آمد ؟ و چگونه واليان أمر حكومت إسلام را إداره مىنمايند ؟ و درست بر ضدّ ممشاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله كه إطاعت را منحصراً در تبعيّت از حقّ قرار داده است عمل مىنمايند .
كلام معصوم بر أساس انطباق بر حقّ است نه موضوعيّت ؛ و ما كه كلام معصوم را قبول مىكنيم ، چون معصوم است و عين حقّ است ! و إلّا كلام شخص - هر كه باشد - در مقابل حقّ موضوعيّت ندارد ، اينها همه أماره و طريقند .
حال با وجود حديث غدير و حديث ثقلين و حديث منزلت و أمثال اينها ، آيا اسْتَخْلَفْتَ عَلَيْنا امَرآءَ معنى مىدهد ؟ !
خداوند به اينها مىگويد : دروغگوها آيا من به شما گفتم اين امراء را إمام و خليفهء شما قرار دادم و هر ظلم و ستمى كه كردند باكى بر شما نيست ؟ ! و شما هم جوابگوى آن در روز قيامت خواهيد بود كه : خدايا اينها بر ما ظلم كردند ، و
هامش
( 1 ) « الغدير » ج 7 ، ص 137 تا 148