تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
و نيز فرموده است : نظير اين مطلب را قاضى إيجى در « مواقف » و أبو الثّناء در « مطالع الانظار » ، و از شارحان « مواقف » : سيّد شريف جرجانى و مولى حسن چَلَبى و شيخ مسعود شيروانى ، و همچنين ماوردى در « أحكام السّلطانيّة » و جوينى در « إشارد » و قُرطُبى در تفسيرش ، آورده‌اند .

كلام مرحوم أمينى ، در عواقب التزام به معذوريّت حكّام جائر

مرحوم أمينى مىفرمايد : بر أساس همين روايات است كه چه مسائل و مشكلات و مصيبتهائى بر إسلام وارد شد ! آنوقت شرح مشبعى از توالى فاسد اين أمر را بيان مىكند . و اين روايات كه مىگويد : حاكم اگر جائر بود منعزل نمىشود و مردم هم حقّ گفتگو ندارند ؛ و اگرچه پشت شما را با شلّاق بزند و أموال شما را ببرد ، و به نواميس شما تعدّى كند ، شما حقّ خروج بر او نداريد ، بلكه بايد سمعاً و طاعةً در تحت اختيار او باشيد ، نتيجه‌اش اينست كه اين خلفاء يك يك روى كار بيايند و هر جناياتى را كه بخواهند انجام بدهند . در اينجا مرحوم أمينى مرتّباً مىفرمايد : على هذا الاساس چنين ، على هذا الاساس چنان . وَ عَلَى هَذا الاساسِ تَمَكَّنَ مُعاوِيَةُ بنُ أبى سُفْيانَ مِنْ أنْ يَجْلِسَ بِالْكوفَةِ لِلْبَيْعَةِ وَ يُبايِعَهُ النّاسُ عَلَى الْبَرآءَةِ مِنْ عَلىِّ بْنِ أبى طالِبٍ . « 1 » « بر اين أساس بود كه معاويه آمد در مسجد كوفه نشست و مردم را به بيعت دعوت كرد ؛ و مردم با او بيعت كردند با اين شرط كه برائت بجويند از علىّ بن أبى طالب . » اين شرط بيعت با معاويه است ! معاويه آمد و با قهر بر مردم مسلّط شد ، و اين بيعت هم بر أساس آن روايات ، بيعت شرعى و مُمضى بود ؛ و مردم هم بايستى كه بشنوند و إطاعت كنند ؛ و چون حكم حاكم است حقّ خروج و قتال با او را ندارند ؛ بايد سمعاً و طاعةً بگويند ، گرچه در بيعتش بگنجاند كه از شرائط بيعت با من اين است كه علىّ بن أبى طالب را سَبّ كنيد !
هامش
( 1 ) اين مطلب از « البيان و التّبيين » جاحظ ، ج 2 ، ص 85 نقل شده است .