اين است : زمانيكه خدا را ملاقات كنيد مىگوئيد : پروردگارا ظلمى نيست ! خدا مىگويد : بله ظلمى نيست ! اينجا جاى ظلم نيست . اين دسته از مردم مىگويند : پروردگارا پيامبرى را بسوى ما فرستادى و ما آن پيغمبر را به إذن تو إطاعت كرديم ؛ و خلفائى بر ما گماشتى ، آنها را هم به إذن تو إطاعت كرديم ؛ و أمير قرار دادى بر ما حاكمان و امرائى را كه ما از آنها نيز پيروى و إطاعت كرديم .
رسول خدا فرمود : خدا مىگويد : آنچه كه مىگوئيد صحيح و درست است . گناه امراء بر عهدهء خودشان است ، و شما همه از آنان برى و بدون مسؤوليّت هستيد . »
ملاحظه كنيد اين روايت چقدر ساختگى است ! وَ اسْتَخْلَفْتَ عَلَيْنَا خُلَفَآءَ . كجا خداوند اينچنين خلفائى را بر اينها استخلاف كرده ، و أمر كرده است كه مردم از اينها إطاعت كنند ؟ ! آن خلفاء معصوم را كنار گذاشتند و اينها را روى كار آوردند و واجب الطّاعه دانستند ، و نتيجهاش اين است كه اين بهره را بايد بدهند .
پنجم : روايتى است از سُوَيد بن غَفَلَه كه مىگويد : عمر بن خطّاب به من گفت :
يا أبا امَيَّةَ ، لَعَلَّكَ أنْ تَخْلِفَ بَعْدى ؛ فَأَطِعِ الإمَامَ وَ إنْ كانَ عَبْدًا حَبَشِيًّا ! إنْ ضَرَبَكَ فَاصْبِرْ ، وَ إنْ أمَرَكَ بِأَمْرٍ فَاصْبِرْ ، وَ إنْ حَرَمَكَ فَاصْبِرْ ، وَ إنْ ظَلَمَكَ فَاصْبِرْ ؛ و إنْ أمَرَكَ بِأَمْرٍ يُنْقِصُ دينَكَ فَقُلْ : سَمْعٌ وَ طاعَةٌ ، دَمى دونَ دينى . « 1 »
« اى أبا اميّه ! شايد تو بعد از من زنده باشى ؛ اگر زنده بودى هر حاكمى كه روى كار آيد او را إطاعت كن ، اگرچه يك غلام حبشى باشد . اگر ترا بزند صبر كن ؛ ترا به هر أمرى كه أمر كند صبر كن ؛ اگر ترا محروم كند صبر كن ؛ و اگر به تو أمرى كرد كه ديدى دين تو نقصان مىپذيرد ، در اين صورت بگو : سمعاً و طاعةً ! گوش مىكنم و إطاعت مىكنم ؛ دَمى دونَ دينى . » حاضر نشو كه خونت ريخته
هامش
( 1 ) « الغدير » ج 7 ، ص 138 ؛ از « سنن بيهقى » ج 8 ، ص 159