دچار پيروى از هواى نفس خود شده ، و امرش فُرُط شده است ( فرط يعنى ظلم و اعتداء و تجاوز ؛ هر چيزى كه از حدّ مىگذرد و به حدّ إسراف ميرسد آن را فرط مىگويند . ) أمر كسانى كه فرط هستند يعنى متجاوز و متعدّى هستند را إطاعت نكن . »
وَ لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ
. « 1 »
« إطاعت نكنيد از أمر مسرفين ! إسراف كنندگان چه كسانى هستند ؟ مسرفين كسانى هستند كه در روى زمين إفساد مىكنند و إصلاح نمىنمايند . »
اينها همه به وضوح نشان ميدهد كه حاكم شرع اگرچه به حكومت شرعى هم منصوب و حكومتش هم صحيح باشد و تمام شرائط حكومت در او باشد ، اگر أحياناً إنسان را أمر به معصيت كرد ، إنسان نمىتواند إطاعت كند . حكم حاكم و والى تا آنجائى نافذ است كه در معروف باشد نه در منكر . اگر أمر به منكر كرد ، أمر به معصيت كرد ، إنسان بايد ردّ كند و عمل نكند .
روايات عامّه در وجوب إطاعت از واليان جائر
أمّا أهل تسنّن در كتب خودشان روايات عجيب و غريبى نقل مىكنند كه بطور كلّى پيغمبر فرموده است : إنسان از هر حاكم و آمرى بايد إطاعت كند ، هر كه ميخواهد باشد ؛ و لو به إنسان تعدّى كنند و مال إنسان را ببرند ، و اگرچه خودشان به أنواع معاصى آلوده باشند و أموال مردم را به عنوان ستم و ظلم و جبّاريّت غارت كنند ، وقتى كسى آمر بر إنسان شد ، بايد إنسان حكم او را بدون چون و چرا إجراء كند . و روايات خيلى شديدى به لسانهاى مختلف بيان كردهاند كه حقيقةً إنسان تعجّب مىكند ، و جا هم دارد كه تعجّب كند ؛ زيرا أفرادى كه حكومت و خلافت را عصب نموده از مسير واقعى خود منحرف ساختند ، مىبايست براى برقرارى و دوام آن ، أحاديث مجعولهاى را بين مردم منتشر نموده بدان تمسّك نمايند و ظلم و جور خود را بر آن أساس تثبيت نمايند .
در « الغدير » از « صحيح بخارى » در باب : السّمع و الطّاعة ، و از « صحيح
هامش
( 1 ) آيه 151 و 152 ، از سورهء 26 : الشّعرآء