تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِى مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ « 1 » . « هيچ طاعتى نيست ( لفظ طاعت جنس است در سياق نفى ) لَا طَاعَةَ ، يعنى أصلًا جنس طاعت براى هر مخلوقى از مخلوقات در معصيت خالق نيست . » يعنى هر كس به إنسان أمر و نهيى كرد كه در آن ، عنوان معصيت پروردگار بود ، از اين شخص آمر كه مخلوقى است از مخلوقات ، نبايد إطاعت كرد .

لَا طَاعَةَ فِى مَعْصِيَةٍ ، إنَّمَا الطَّاعَةُ فِى الْمَعْرُوفِ

لَا طَاعَةَ فِى مَعْصِيَةٍ ، إنَّمَا الطَّاعَةُ فِى الْمَعْرُوفِ . « 2 » « هيچگاه طاعت در معصيت نيست . اينست و جز اين نيست كه طاعت در امورى است كه شايسته و نيكو و شناخته شده باشد ؛ منكر نباشد ، معروف باشد . » روايتى است از رسول أكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم كه فرمود : مَنْ أَحْدَثَ فِى أَمْرِنَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌ . « 3 » « كسى كه در أمر ما ( يعنى در ولايت ما ، در حكومت ما ) چيزى را إحداث كند ، تازه‌اى بياورد كه از ما نيست ، آن مردود است و قابل قبول نيست و به خودش بر ميگردد . » بيهقى در كتاب « شعب الإيمان » از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم آورده است : مَنْ وَقَّرَ صَاحِبَ بِدْعَةٍ فَقَدْ أَعَانَ عَلَى هَدْمِ الإسْلَامِ « 4 » . « كسى كه صاحب بدعتى را موقّر بداند ، توقير و تعظيم كند ، و حرف او را بشنود و إطاعت كند بر هدم إسلام كمك كرده است . » هر كسى كه صاحب بدعت است إنسان حقّ گوش دادن به حرف او را ندارد . از طرفى در قرآن مجيد داريم :
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً
. « 5 » « إطاعت نكن از آن كسى كه ما قلب او را از ياد خود برگردانديم ، و او
هامش
( 1 ) « نهج البلاغة » حكمت 165 ؛ و از طبع مصر با تعليقهء شيخ محمّد عبده ، ج 2 ، ص 177 ؛ و « قانون أساسى مودودى » ص 57 ( 2 ) « قانون أساسى در إسلام » مودودى ، ص 57 ( 3 ) « قانون أساسى در إسلام » مودودى ، ص 57 ( 4 ) « قانون أساسى در إسلام » مودودى ، ص 57 ( 5 ) ذيل آيه 28 ، از سورهء 18 : الكهف