« إمام و حاكم منخلع نمىشود ، يعنى بواسطهء فسق و ظلمش از حكومت منعزل نمىشود گرچه أموال مردم را غصب كند ، و بدنهاى مردم را شلّاق بزند ، و به نفوس محرّمه تجاوز كند ، خونهاى محرّمه را بريزد ، و حقوق را ضايع كند و حدود را تعطيل كند ، و إجراى حدّ نكند . »
سپس خود باقلانى در شرح اين كلامى كه از إجماع أهل حديث و كلام علماء نقل مىكند ، ميگويد : بنابراين ، واجب نيست كه إنسان بر آن حاكم خروج كند ، بلكه بر إنسان واجب است كه او را پند دهد ، تخويف كند ؛ و فقط در آنچه إنسان را دعوت مىكند به معاصى خدا ، نبايد إنسان از وى إطاعت كند ؛ أمّا خروج بر او جائز نيست . و طبق اين مسأله أخبار كثيرهء متظافره است از پيغمبر و صحابه در وجوب إطاعت از أئمّه ( حكّام ) اگرچه آنها ظلم و جور كنند و أموال مردم را براى خود ببرند و به نزديكان و أطرافيان خود بدهند . و پيغمبر فرموده است : اسْمَعوا وَ أطيعوا وَ لَوْ لِعَبْدٍ أجْدَعَ ، وَ لَوْ لِعَبْدٍ حَبَشىٍّ ، وَ صَلّوا وَرآءَ كُلِّ بَرٍّ وَ فاجِرٍ .
« بشنويد و إطاعت كنيد ، گرچه از يك غلام بينى بريده و يا از يك غلام حبشى باشد ؛ و نماز بخوانيد پشت سر هر آدم خوب و هر آدم فاجرى . »
و روايت شده كه پيغمبر فرمود : أطِعْهُمْ وَ إنْ أكلُوا مالَكَ وَ ضَرَبوا ظَهْرَكَ ، وَ أطيعوهُمْ ما أقاموا الصَّلَوةَ . « إطاعت كنيد از اين واليان اگرچه مال شما را بخورند و پشتهاى شما را شلّاق بزنند ؛ و إطاعت كنيد از آنها تا هنگامى كه در ميان شما نماز را إقامه ميكنند . »
باقلانى ميگويد : أخبار كثيرهاى در اين زمينه وارد شده است ؛ و ما كتابى داريم به نام « إكفار المتأوّلين » كه تمام اين روايات را با ذكر روايات معارضه و طريق جمع بين آنها بيان كرديم و هر كسى ميخواهد به آن كتاب مراجعه كند .
و نيز باقلانى در « تمهيد » گفته است : از چيزهائى كه موجب خلع إمام نميشود ، حدوث فضل و علم در غير اوست . اگر غيرى أفضل از او بشود إمام
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٨