در صفات زشت وارد مىنمايد .
بسيارى از أفراد ديده شدهاند كه ابتداءً أفراد واقعاً خوبى بودهاند ، ولى مدحهاى بى مورد و يا حتّى با مورد موجب انفعال و شكست نفس آنان در برابر واقعيّات شده است ، طورى كه كم كم إبراز مدح و ثنا از ديگران در وجود آنها موقعيّتى مستحكم پيدا نموده است ، و خيال مىكنند كه ستايشهاى مردم بجا و صحيح بوده ، آنها را به خود مىبندند . يعنى در برابر حقّ و حقيقت ، پندار و توهّم را غلبه مىدهند ؛ در اين صورت است كه وجود آنها از صراط مستقيم و منهج راستين و حقّ خارج شده ، به پندار گرايش پيدا مىكند ؛ تا زمانى كه تمام أفكار او پندارى مىشود ، و تمام كرهء زمين را در تحت أوامر و نواهى خود مقهور مىپندارد ، و خود را ولىّ حقيقى و قيّم واقعى مردم مىبيند ، و جداى از مردم براى خود حساب باز مىكند . تمام اينها فقط و فقط پندار است و پوچ و از حقيقت تهى .
بين والى و مولّى عليه هيچ تفاوتى در نزد پروردگار نيست . وقتى خدا مىگويد : تنها تقرّب موجب فضيلت است
( إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ )
« 1 » ، آن شخص والى چگونه مىتواند بگويد : من از آن مرد حقير فقير مسكين كه احتياج به آب و نان روزمرّهء خود دارد ، برترم ؟ كجا مىتواند چنين ادّعائى بكند ؟ !
أمّا اين مدحهاى اعتبارى نه تنها إنسان را بر مردم عادى تفضيل مىدهد ، بلكه بر أعاظم هم ترجيح مىدهد و خود را فريد و وحيد ، در عالم ولايت اعتبارى يعنى ولايت شيطانى مىپندارد ؛ و اين از أعظمِ مهلكات است . يعنى درست در مقابل راه خدا كه إنسان را به فناء و تسليم و عبوديّت دعوت مىكند ، إنسان را در مقابل پروردگار به اين صفات اعتبارى مبتلا مىكند و در تخيّلات و امور اعتبارى فرو مىبرد .
وَ كانَ يُقالُ : مَحَلُّ الْمَلِكِ مِنْ رَعِيَّتِهِ مَحَلُّ الرّوحِ مِنَ الْجَسَدِ ؛ وَ مَحَلُّ
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 13 ، از سورهء 49 : الحجرات