وزن خود را ميدانى ، اگر كسى جاهل به أمر تو باشد و بيايد ترا تعريف و تمجيد كند ، گول نخورى ، كه جهل غير تو بر علمى كه تو به خودت دارى غلبه پيدا كند . »
سخيفترين حالات والى اين است كه دوست داشته باشد مردم او را مدح كنند
وَ قالَ عَبْدُ اللَهِ بْنُ الْمُقَفَّعِ فى « الْيَتيمَة » : إيّاكَ إذا كُنْتَ والِيًا أنْ يَكونَ مِنْ شَأْنِكَ حُبُّ الْمَدْحِ وَ التَّزْكيَةِ ، وَ أنْ يَعْرِفَ النّاسُ ذَلِكَ مِنْكَ ! فَتَكونَ ثُلْمَةً مِنَ الثُّلَمِ يَقْتَحِمونَ عَلَيْكَ مِنْها ، وَ بابًا يَفْتَتِحونَكَ مِنْهُ ، وَ غيبَةً يَغْتابونَكَ بِها وَ يَسْخَرونَ مِنْكَ لَها . وَ اعْلَمْ : أنَّ قابِلَ الْمَدْحِ كَمادِحِ نَفْسِهِ ، وَ أنَّ الْمَرْءَ جَديرٌ أنْ يَكونَ حُبُّهُ الْمَدْحَ هُوَ الَّذى يَحْمِلُهُ عَلَى رَدِّهِ ، فَإنَّ الرّآدَّ لَهُ مَمْدوحٌ وَ الْقابِلَ لَهُ مَعيبٌ . « 1 »
عبد الله بن مقفّع گفته است : مبادا اگر تو به ولايتى برسى ، دوست داشته باشى كه مردم تو را مدح و تزكيه كنند ! يعنى تو را بستايند و در بيان مقالات و نوشتهها و خطبههاى خود ، تو را از عيوب مبرَّى بدارند . ( مدح يعنى تعريف كردن از اينكه والى چنين و چنان است ، اين طور خدمت مىكند و أمثال اينها . تزكيه يعنى عيبهاى تو را در بين مردم حسن جلوه دهند ، در حالى كه در نزد خود عيب و گناه دارى ؛ كذب دارى ، حقّ مردم را مىبرى ، دروغ مىگوئى ، به عنوان دروغ مصلحتآميز توريه مىكنى ؛ تمام اينها گناه است ولى آنها مىگويند : نه ، اينها امورى است كه براى والى لازم است . مثلًا مىگويند : والى چگونه با يك جمعيّت كثير برخورد كند ؟ ! لابدّ است در اين موارد به جهت ضرورت و جبر زندگى دست به بعضى از كارها بزند ، و اين براى والى يك أمر طبيعى است . )
مبادا تو اينطور باشى ! مبادا اينكه مردم بدانند و بفهمند كه دوست دارى تو را مدح و تزكيه كنند ! اگر اين طور بشود در خودت و نفست سوراخ و شكافى خواهد بود از سوراخ ها و شكافها ؛ و مردم از اين شكاف بر نفس تو وارد
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 104