عنوان مدح است به حمل أوّلى ذاتى كه مىگويند : الْمَدْحُ نَقيضُ الذَّمّ ؛ و أمّا مصداق و مُنتزَعٌ عَنه اين مفهوم در خارج است ، كه به حمل شايع به آن مدح مىگوئيم . يعنى صفتى در إنسان تحقّق پيدا مىكند كه بواسطهء آن ، اين مدح صادق خواهد بود .
مى گويد : اين دو أمر بعضى از أوقات جاى خود را گم مىكنند . إنسان به عنوان حمد و به مفهوم حمد خود را مىبازد در حالى كه در وجود او حمد استقرار نيافته و مدح موقعيّتى پيدا نكرده است و وجودش غير قابل مدح است ، و ليكن عنوان حمد و مدح را بر خود نسبت مىدهد . اگر مىخواهى كسى باشى كه واقعاً مدح را دوست دارد ، اين غريزه و اين صفت حبّ مدح بايد تو را وادار كند كه مدح مدّاحين را ردّ كنى و به آنها پس بدهى و از آنها تحويل نگيرى . اگر دوست دار خود و دوست دار مدح خود هستى بايد اين كار را بكنى ؛ و إلّا اگر از آنها گرفتى ، اين عيب توست .
فَإنَّ الرّآدَّ لَهُ مَمْدوحٌ وَ الْقابِلَ لَهُ مَعيبٌ .
كسى كه ردّ مدح كند حقيقةً ممدوح و پسنديده است ؛ و كسى كه قبول مدح كند معيب است . كسى كه قبول مدح كند به حمل شايع خودش عيب دارد ، و ليكن به حمل أوّلى مردم او را مدح مىكنند . و اين كلام به مثابهء فرمايش حضرت است كه مىفرمايد : أسْخَفِ حالاتِ الْوُلاة اين است كه دوست داشته باشد مردم او را مدح كنند .
و چقدر اين قضيّه در ميان صنف ما زياد است كه دوست دارند مردم آنها را مورد تمجيد و تحميد قرار دهند ؛ و حقّاً اين مسأله ثُلمهاى است براى إنسان كه كم كم و مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُر وارد مىشود و إنسان را در بر مىگيرد ، و آن صفا و حقيقت إنسان تبديل مىشود به حسّ بزرگ پندارى و خودمنشى و توهّم كبر ؛ آنوقت همين صفت در خارج منعكس مىشود و صفات نيك إنسان كم كم ضايع مىگردد ، و مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُر شخصى را كه در صفات خوب بسر مىبرده است
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٧