مى شوند . در اين صورت خودت را درى قرار دادهاى كه تو را مىگشايند !
نمى گويد : اين را درى قرار مىدهند براى ورود به تو و أفكار تو ! بلكه وجودت و نفست را درى قرار مىدهند و به واسطهء آن در ، خودت را مىگشايند و پاره مىكنند ؛ و در نفست وارد مىشوند ، و تمام سيّئات و بلايا و معايب را مرتكب خواهى شد ، و آنها مىگويند : بَه بَه ، اين عيب نيست ، بلكه حسن است ! كار زشت مىكنى ، تعريفت مىكنند ؛ حقّ مردم را نمىدهى ، به عذرى تو را معذور مىدارند ؛ كار خلاف مىكنى ، توجيه به خير مىكنند ؛ و تو خود اين أمر را دوست دارى . و مردم كه اين نقطهء ضعف را دانستند ، چنان بر نفس تو اقتحام مىكنند كه به تمام سيّئات مبتلايت كنند . آنوقت تو اسوهاى خواهى شد براى غيبت مردم ، كه در منزلها بنشينند و بدگوئى ترا بنمايند كه : چنين كارهاى زشتى انجام داد ، در صورتى كه همانها در جلوى تو تعريفت را مىكنند .
اين أفراد در ظاهر تمجيد و در باطن ترا تعييب خواهند نمود كه : عجب شخص دوروئى است ! عجب شخص متكبّرى است ! و تو را مسخره مىكنند و از ارزش پائين مىآورند بواسطهء همين صفاتى كه دارا هستى .
بدان : كسى كه قبول مدح كند ، مثل اينست كه خودش مدح نفس خود را كرده است . چقدر زشت است كسى بنشيند و از خودش تعريف كند كه من چنين و چنانم ! هيچ تفاوتى نمىكند إنسان از خودش تعريف كند ، يا اينكه كسى ديگر إنسان را تعريف كند و إنسان تعريف او را قبول كند ؛ و سزاوار است كه مرد ، آن مردى كه مدح را دوست دارد ، ردّ كند مدح ديگران را . اگر كسى دوست دارد كه واقعاً مردم او را مدح كنند ، بايد در او صفات خوبى باشد كه بر أساس آن صفات ، مردم او را مدح كنند . در اين صورت اين صفت بايد او را وادار كند كه بگويد : مرا مدح نكنيد ! تا اينكه آن پاكى در او متحقّق شود و حقيقت خوبى و مدح بر او استوار گردد ، و إلّا عيب اوست .
مى خواهد بگويد : مدح يك مفهومى دارد و يك مصداقى ؛ مفهوم مدح
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٦