حقّ بدهد كه بزرگان را از عذاب و پاداش خدا تخويف كند . »
أيضاً مىگويد : وَ مِنْ كَلامِ الْحُكَمآء : قُلوبُ الرَّعيَّةِ خَزآئِنُ واليها ؛ فَما أوْدَعَهُ فيها وَجَدَهُ . « 1 »
« دلهاى رعيّت خزينههاى والى آن رعيّت است ؛ آنچه والى در اين خزائن به وديعت و أمانت مىگذارد همان را مىيابد . » اگر عدل بود ، محبّت بود ، مهربانى بود ، صميميّت بود و استكبار و استعباد نبود ، همان را مىيابد ؛ و اگر نه ، ستم و ظلم و إجحاف و حسّ تفوّق و برترى بود همان را مىيابد ؛ و بالاخره روزى اين رعيّت تمام نتيجههاى كشت والى را كه در قلوبشان نموده است به منصّه بروز و ظهور مىرساند و اين كِشته درو خواهد شد .
وَ كانَ يُقالُ : صِنْفانِ مُتَباغِضانِ مُتَنافيانِ : السُّلْطانُ وَ الرَّعيَّةُ ، وَ هُما مَعَ ذَلِكَ مُتَلازِمانِ ؛ إنْ صَلَحَ أحَدُهُما صَلَحَ الآخَرُ ، وَ إنْ فَسَدَ فَسَدَ الآخَرُ . « 2 »
« گفته شده : دو گروه و دو صنف هستند كه ذاتاً با همديگر متباغضند ؛ يعنى هر كدام بغض ديگرى را در دل مىپروراند ، و با همديگر تنافى دارند ( تنافى ، ذاتى آنهاست ) يكى سلطان و ديگرى رعيّت است . و اين دو با وجود اينكه متباغض و متنافر هستند با هم لازم و ملزوم و متلازمند ؛ اگر يكى پاك و صالح شود ديگرى را هم پاك و صالح مىكند ، و اگر يكى خراب شود ديگرى هم خراب خواهد شد . »
يعنى عنوان سلطنت و ولايت بر آنها داشتن با عنوان رعيّت ، و عنوان ولايت و ولىّ بودن با عنوان مولّى عليه بودن ، و عنوان آمريّت و مأموريّت ، عنوان فعل و انفعال است و از دو مصدر و مبدأ متنافى سرچشمه مىگيرند . چون والى آمر است و رعيّت مأمور ؛ و چون دو جنبهء فعل و انفعال هست ، اين تباغض و تنافى لازمهء اين دو صنف است . ولى مع ذلك با همديگر متلازمند و صلاح هر كدام صلاح ديگرى ، و فساد هر كدام فساد ديگرى است .
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 94
( 2 ) همان مصدر ، ص 94