واليان حبّ فخر داشته باشند و أمر و أساس ولايتشان را بر پايهء أنانيّت و كبر و شخصّيت قرار بدهند . أمّا حالا چنين شده است كه ولايتى به آنها داده شده است ، و آنها حقيقةً خود را از نقطهء نظر تكوين مسلّط بر نفوس مىبينند ، و طريق تَفَرعُن را در أمر و نهى خود بر قرار مىكنند . )
و ليكن من ناخوشايند و مكروه دارم كه در گمان شما چنين جولان كند ، چنين خطور كند كه من دوستدار خودپسندى و مدح و ثناء و تعريف كردن هستم . من ناخوشايند دارم از اينكه حتّى در فكر شما بگذرد كه من دوست دارم كسى مرا تعريف كند !
نمى فرمايد : من دوست ندارم كسى مرا تعريف كند ! نه ، نمىخواهم شما چنين گمانى كنيد كه علىّ كسى است كه دوست دارد او را تعريف كنند ! أصلًا من كراهت دارم و بدم مىآيد كه در گمان شما چنين پندارى بگذرد كه من دوستدار إطراء ، يعنى تعريف كردن ، تحميد و تمجيد كردن و استماع ثناء هستم . من دوست ندارم ثناء شما را بشنوم ؛ وَ لَسْتُ بِحَمْدِ اللَهِ كَذَلِكَ .
مى گويد : الحَمد لِلّه اينطور نيستم ! يعنى خدا خواسته است و جلوهء جمال پروردگار در من ظهور و بروز كرده است كه اين صفت را از من برداشته است ؛ اگر هم مىخواست بر نمىداشت . نمىفرمايد : لَسْتُ كَذَلِكَ : اينطور نيستم ؛ بلكه مىفرمايد : لَسْتُ بِحَمْدِ اللهِ كَذَلِكَ ، يعنى اين هم از خداست .
و اگر فرضاً من دوست داشتم كه از من تعريف و ثناء كنند ، تركش مىكردم . براى چه ؟ ! براى اينكه مىديدم چون مرا تعريف كنند ، خدا را از مقام و درجهء خود ، و از آنچه أحقّ است از عظمت و كبريائيّت پائين آوردهام . چون غير از وجود خدا موجودى نيست ، غير عظمت پروردگار عظمتى نيست . علىّ كه والى ولايت إمكان است محو در ذات پروردگار است . در اين صورت اگر مرا در مقابل خدا قرار بدهند و تعريف كنند ، من عظمت او را پائين آوردهام ؛ لذا من ناخوشايند داشتم كه خدا را پائين بياورم و از آنچه كه سزاوار مقام عظمت
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 114
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٤