عدل بر او عرضه بشود إعراض كند ، عمل به حقّ بر او سنگينتر است . پس راه عمل به حقّ و عمل به عدل اين است كه إنسان حقّ را و عدل را آسان و راحت بشنود » .
از من از گفتار حقّ و از مشورت عدل دريغ نكنيد
فَلا تَكُفُّوا عَن مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ ؛ فَإنِّى لَسْتُ فِى نَفْسِى بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِىَ وَ لَا ءَامَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِى ، إلَّا أَنْ يَكْفِىَ اللَهُ مِنْ نَفْسِى مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّى .
« بنابراين ، از گفتگوى بحقّ دست برنداريد ، و از إظهار حقّ خوددارى نكنيد ! وقتى با شما مشورت مىكنم نظريّات خود را از روى عدل بيان كنيد ؛ زيرا من بالاتر از آن نيستم كه در وجود خود خطا نكنم ؛ و در نفس خود مأمون نيستم مگر اينكه خدا مرا حفظ كند ، آن خدائى كه مالكيّتش بر من بيشتر است از خود من بر من . و جان و نفس من در يد قدرت اوست . خداوند اگر من را نگه دارد نگهداشته مىشوم ، و اگر رها كند رها مىشوم . »
فَإنَّمَا أَنَا وَ أَنتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُو كُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَيْرُهُ ، يَمْلِكُ مِنَّامَا لَا نَمْلِكُ مِنْ أَنْفُسِنَا ، وَ أَخْرَجَنَا مِمَّا كُنَّا فِيهِ إلَى مَا صَلَحْنَا عَلَيْهِ ؛ فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلالَةِ بِالْهُدَى ، وَ أَعْطَانَا الْبَصِيرَةَ بَعْدَ الْعَمَى . « 1 »
« من و شما بندگان مملوك پروردگارى هستيم كه پروردگارى غير از او نيست . خداوند بر ما و بر نفوس ما مالكيّت دارد ، و ما خودمان مالك خود نيستيم ؛ او مالك ماست . و خداست كه ما را از آن چيزى كه در او بوديم بيرون آورده ، و به سوى صلاح و رشد قرار داده است ؛ و بعد از ضلالت ما را هدايت فرموده ، و بعد از كورى ما را بصيرت داده است . ما در نفس و در ذات خود كور بوديم ؛ در نفس و ذات و سرشت خود ضالّ و گمراه بوديم ؛ تمام اينها نور پروردگار است كه آمده و به ما رسيده است و ما را به عالم هدايت و بصيرت در آورده و به صلاح و رشد وارد كرده است . پس هر چه هستيم عبد مملوك خدا
هامش
( 1 ) « نهج البلاغة » با تعليقهء دكتر صبحى صالح ، خطبهء 216 . ص 332 ؛ و از طبع مصر ، با تعليقهء شيخ محمّد عبده ، خطبهء 214 ، ج 1 ، ص 433