اوست منحطّ گردانم .
عظمت و كبريائيّت آراستهء اوست . خلعتى است مخلّع بر قامت او . آيا سزاوار است او را از آن عظمت و كبريائيّت پائين بياورم ، و به خود مجازاً و به دروغ نسبت بدهم ؟ ! »
وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَى النَّاسُ الثَّنَآءَ بَعْدَ الْبَلآء ؛ فَلا تُثْنُوا عَلَىَّ بِجَمِيلِ ثَنَآءٍ لإخْرَاجِى نَفْسِى إلَى اللَهِ سُبْحَانَهُ وَ إلَيْكُمْ مِنَ التَّقِيَّةِ فِى حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَآئِهَا وَ فَرَآئِضَ لَابُدَّ مِنْ إمْضَآئِهَا .
« چه بسيار است كه مردم دوست دارند ثناء بگويند و تمجيد و تعريف كنند بعد از بلائى كه نازل شده است . إنسان زحمت كشيده ، رنجى ديده ، عرقى ريخته ، جهادى در راه خدا كرده است ، در اينحال مردم بيايند از او تعريف كنند ؛ اين ثناء در اينجا براى مردم خيلى شيرين است .
أمّا اى مردم ، شما به من ثناء نگوئيد ! از من تعريف نكنيد ؛ مرا به جميل و نيكوئى مدح نكنيد ؛ زيرا همهء اين كارهائى كه من مىكنم ، براى اين است كه خودم را از تعهّدى كه نسبت به خدا و شما داشتم بيرون بياورم ؛ و خود را از حقوق و فرائضى كه خداوند بر عهدهء من قرار داده است و هنوز از عهدهء آن برنيامدهام خارج كنم . تمام اين زحمتهائى را كه مىبينيد متحمّل مىشوم براى اين است كه أمر خدا را دربارهء خود و دربارهء شما إجرا كنم . من دربارهء شما مردم متعهّد و مسؤولم . دربارهء پروردگار ، حقوقى به من متوجّه است كه بايد حقّ او را أدا كنم ؛ اين زحمات من براى اين است كه من خود را از خوف عقاب اين حقوقى كه هنوز از عهدهء آن بر نيامدهام و اين فرائضى كه حتماً بايد بجا بياورم خارج كنم .
چرا شما به من ثناء مىكنيد ؟ من چيزى ندارم كه به من ثناء كنيد ! من در مقابل شما حقّى ندارم ؛ من بر شما منّتى ندارم ! هر كارى مىكنم براى اين است كه بين خود و بين پروردگار از آن ميزان حقّ تجاوز نكنم ، و در مقام عبوديّت ،
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 115
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٥