تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
نااميدى مىشود ؛ چون مىبينند كه رخنه‌اى در آن إيجاد نخواهد شد . » وَ إذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا ، وَ أَجْحَفَ الْوَالِى بِرَعِيَّتِهِ ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ ؛ وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ ، وَ كَثُرَ الإدْغَالُ فِى الدِّينِ ، وَ تُرِكَتْ مَحَآجُّ السُّنَنِ . « أمّا زمانى كه مطلب به عكس شود ، و رعيّت بر والى غلبه كند و بخواهد حقّ او را ضايع كند و از او إطاعت نكند ، و والى هم به حقّ رعيّت إجحاف كند ، در اين صورت اختلاف كلمه پيدا مىشود ؛ دوئيّت ، نفاق و شقاق ظهور پيدا مىكنند ؛ معالم جور و ستم بروز مىكند ؛ إفساد در دين زياد مىشود ، و آن محجّه‌ها و طريقهاى واضح و راههاى استوار و سنّتهاى پسنديده متروك مىماند . » فَعُمِلَ بِالْهَوَى ، وَ عُطِّلَتِ الاحْكَامُ ، وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ ؛ فَلا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ وَ لَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ . « در اين صورت به هَوى عمل مىشود ( هَوى يعنى أفكار شيطانى و خيالات و پندارى كه در مقابل حقّ است . آنچه از معنى براى حقّ ذكر شد در مقابلش هوى است ) و أحكام خدا از بين رفته ، تعطيل مىشود ؛ و مرضهاى نفوس زياد شده ، مردم مريض مىگردند ؛ مقصود مرض بدن نيست ، عمده مرض نفوس است كه به نفسهاى مردم سرايت مىكند و مبتلا مىشوند به كبر و عجب و بخل و حسد و كينه ، و به إعمال غرائز باطل و منويّات شيطانى و أفكار حيوانى ؛ تمام اينها عللى است نفسانى ( عِلَل جمع علّت است ، يعنى عيب و نقصان ) . اين جامعه أفرادى خواهند شد داراى علّتهاى نفسى و روحى ، و جامعه ، جامعهء مريض مىشود . بنابراين ، اگر حقّى تعطيل شود و لو اينكه آن حقّ عظيم باشد مردم وحشت نمىكنند ؛ و اگر باطلى و لو بزرگ بجا آورده شود مردم اضطرابى ندارند و نگران نمىشوند . مىگويند : شد كه شد ، چه إشكالى دارد ؟ ! » فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الأَبْرارُ ، وَ تَعِزُّ الاشْرَارُ ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ