قائم به قسط و ملتزم به دين حقّ و حاكم به كتاب ، الحَابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذَاتِ اللَهِ باشد ؛ يعنى در مغز و فكرش غير از پروردگار و راه خدا و انديشهء خدا و سعادت و فوز مردم چيز ديگرى نبايد بوده باشد .
سزاوار است حاكم قبل از إصلاح مردم به إصلاح خود پردازد
ابن أبى الحديد در آخر « شرح نهج البلاغة » پس از إتمام شرح حِكَم أمير المؤمنين عليه السّلام ، نهصد و نود و هشت حكمت از حكم منسوبهء به آنحضرت را إضافه كرده است . در حكمت صد و پانزدهمين چنين آورده است :
يَنْبَغِى لِمَنْ وَلِىَ أمْرَ قَوْمٍ أَنْ يَبْدَأَ بِتَقْوِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ يَشْرَعَ فِى تَقْوِيمِ رَعِيَّتِهِ ؛ وَ إلَّا كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ رَامَ اسْتِقَامَةَ ظِلِّ الْعُودِ قَبْلَ أنْ يَسْتَقِيمَ ذَلِكَ الْعُودُ .
أمير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : « سزاوار است كسى كه ولايت أمر جماعتى را در دست مىگيرد ، أوّلًا خود را بسازد سپس مردم را . أوّل ابتداء كند به آراستن و استقامت و پاكيزگى و طهارت و إيجاد عدالت در كانون ضمير خود ، قبل از اينكه شروع كند در آراستن رعيّت و تقويم عامّهء مردم و بر پاداشتن امور آنها ؛ و إلّا به منزلهء كسى است كه مىخواهد مردم را در زير چادر و سايبان قرار بدهد قبل از اينكه چوبهء آن چادر را بر پا بدارد . » تشبيه عجيبى مىفرمايند !
اين مطلب روشن است كه اگر بخواهند چادرى بزنند ، چنانچه در مكّه يا عرفات و منى و سابقاً در أيّام روضه خوانى مرسوم بوده است كه چادر مىزدند ( نه اينكه نمىتوانستند در شبستان مسقّف عزادارى كنند ، بلكه چادر موضوعيّتى دارد كه نشانگر چادرهاى سيّد الشّهداء عليه السّلام است . چون روضه خوانىهائى كه مىكردند مىخواستند زير چادر بنشينند و زير چادر روضه خوانى كنند - به همانگونهاى كه وقتى حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام به كربلا آمدند خيام را بر پا كردند - و خيلى هم فكر خوبى بود ) يك ديرك يا در بعضى از چادرهاى بزرگ دو ديرك زير آن قرار مىدادند ؛ يعنى أوّل چوب را بر سر پا ميكنند بعد خيمه را روى سرش مياندازند . هيچ ديده شده است كسى بتواند چادر بزند و أفرادى را در زير چادر و سايبان از گرما و آفتاب محفوظ بدارد قبل از