كار خود بر نمىآيند ( مانند مجانين و سُفهاء و أيتام و أمثال اينها ) پاسدارى و سرپرستى كنند . و همچنين است ولايتى كه فسّاق مؤمنين - در صورت عدم وجود عدول مؤمنين - دارند ؛ زيرا آنان در عين اينكه فاسقند بر غير مؤمنين مقدّمند ؛ به سبب آنكه إيمان دارند و در تحت عموم ولايت
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ
هستند . و إنسان با وجود فسّاق مؤمنين نميتواند ولايت را بدست كافر بدهد ؛ چرا كه كافر هيچگونه ولايتى بر مسلم ندارد .
ولايت كافر بر مؤمن « سبيل » است و خداوند هيچگونه سبيلى را براى كافرين نسبت به مؤمنين قرار نداده است . پس آن ولايت نيز بر أساس تكوين و فطرت مىباشد .
على كلّ تقدير ، تمام أقسام اين ولايتها تكوينى و فطريست ؛ و از آنجا كه شرع هم دستوراتش بر أساس فطرت است ، تمام آنها را إمضاء كرده است ، و بر همان مَمشى مشى فرموده است ؛ و هر كجا كه عقل و فطرت ولايت را تأييد نمودهاند ، شرع هم بر آن صحّه گذاشته است .
كيفيّت و حقيقت ولايت فقيه
ولايت فقيه نيز از همين قبيل است ؛ منتهى در مرحلهاى بالاتر و بزرگتر و وسيعتر .
ولىّ فقيه دو وظيفه دارد ؛ أوّل : بيان أحكامى كه از طرف شرع به او رسيده است ، و فتوى دادن در آنچه كه اجتهاد مىكند ؛ كه اينك ما در آن بحث نمىكنيم ؛ زيرا آن مسائل راجع به أحكام كلّيّهاى است كه فقيه آن را بيان مىكند ، و محلّ بحث آن در مبحث « اجتهاد و تقليد » از كتاب اصول است
. دوّم : وظيفهء ولىّ فقيه است از جهت إعمال ولايت ؛ كه اين مورد بحث ماست . يعنى اين كه فقيه در بعضى از امور ( خصوص موارد جزئيّه ) إعمال ولايت نموده و حكم مىكند و أمر و نهى مىنمايد ، اين مفاد و معنيش چيست ؟ مفاد و معنى حكم فقيه در اين گونه موارد إنشاء است . يعنى بر حسب قدرت نفسانى و طهارت باطنى كه پيدا كرده ، بر مدارج نفس عروج نموده و به عالمى