تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
بنابراين ، جماعتى از مردم مسلمان خون مرا حلال مىكنند و مرا مىكشند ، كه تو بر أساس اين مطلبى كه مىگوئى كافرى ! و اين مردم مسلمان ، كشتن مرا كه بدترين كارهاست يك عمل خوب مىپندارند و مىگويند : اين مرد ، كافر و مشرك و بت‌پرست است ؛ بايد او را كشت و خون او را ريخت . بايد اين وحدت وجودى را از روى زمين برداشت و زمين را از لَوث وجود او پاك كرد ، تا در ميان مسلمانان نظير او پيدا نشود . اين كار را مىكنند در حالى كه : أَقْبَحَ مَا يَأْتُونَهُ است . يك مرد در عالم وجود است ، و آن منم كه علىّ بنُ الحسَينم و إمامم ، و تمام آن حقائق به من داده شده است ؛ و كشتن من بدترين كارهاست . در صورتى كه مردم اين كار را « حسن » مىپندارند ؛ و حتّى بعضى هم براى اينكه به خيال خود ريشهء شرك را از دنيا بردارند ، قُربةً إلى الله اين كار را انجام مىدهند . بنابراين چه بايد كرد ؟ إنِّى لَاكْتُمُ مِنْ عِلْمِى جَوَاهِرَهُ ؛ من بايد جواهر از علمم را كتمان كنم ( علمهاى جوهردار ، نه هر علمى را ) . من همهء مطالب را براى مردم بيان مىكنم ، در اين دعاها مطالبى را مىگويم ، صحيفهء سجّاديّه را ميخوانم ، و جواب سؤالات مردم را مىدهم ؛ أمّا از آن أسرار و دقائق و لطائف بيان نمىكنم مگر براى همان خواصّى كه : يُؤْمَنُ ذَلِكَ مِنْهُ ، بر آنها مأمونم .

أئمّه عليهم السّلام أصحاب خاصّى داشتند كه أسرار را براى آنها بيان مىكردند

مثل حضرت باقر عليه السّلام كه نسبت به بعضى از أصحاب خاصّ خود همين مرام را داشتند ؛ و همين مطلب از حضرت سجّاد عليه السّلام نسبت به حضرت باقر عليه السّلام ، و پس از آن در مورد حضرت صادق صلوات الله و سلامه عليه معمول بود . آنها هم أصحاب خاصّى داشتند و از آن أسرار براى آنها بيان مىكردند ، و تأكيد مىكردند كه اينها را إبراز نكنيد ! اينها أسرار است ؛ اينها اختصاص به خود شما دارد ! بلى ، در جائى كه مىبينيد كسى قابليّتى دارد به او بگوئيد ، و إلّا مُجاز نيستيد ! و آن أفراد ، أفراد بسيار عادى و معمولى بوده ، و چه بسا صاحب كتاب و