تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
« المحجّة البيضآء » « 1 » و « كلمات مكنونهء » « 2 » ؛ و آلوسى در تفسير « روح المعانى » « 3 » اين أشعار را نقل مىكند . همچنين غزّالى و نيز علّامة أمينى « 4 » از آن حضرت نقل مىنمايند . اين أشعار نسبتش به حضرت زين العابدين عليه السّلام از طريق شيعه و سنّى مسلّم بوده « 5 » ، و از أشعار معروف و مشهور است . حضرت مىفرمايد :
إنِّى لَاكْتُمُ مِنْ عِلْمِى جَوَاهِرَهُ * كَىْ لَا يَرَى الْحَقَّ ذُو جَهْلٍ فَيُفْتِنَنَا
من آن جواهر و نفائس علم خودم را مخفى مىدارم و بيان نمىكنم تا
هامش
مصنّف ( ره ) از حضرت مأثور مىباشد ؛ حتّى غزّالى در كتب خود نقل كرده و به آن حضرت نسبت داده است . ( 1 ) « المحجّة البيضآء فى تهذيب الإحيآء » ج 1 ، كتاب العلم من ربع العبادات ، ص 65 ( 2 ) « كلمات مكنونه » انتشارات فراهانى ، ص 8 ( 3 ) سيّد محمود بغدادى آلوسى در تفسير « روح المعانى » ج 6 ، ص 190 ( 4 ) « الغدير » ج 7 ، ص 35 و 36 ؛ از تفسير آلوسى ، ج 6 ، ص 190 ( 5 ) ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغهء » طبع دار إحيآء الكتب العربيّه ، ج 11 ، ص 222 ، اين أشعار را به حسين بن منصور حلّاج نسبت داده است ، و اين نسبت اشتباه است ؛ بدليل آنكه أوّلًا : حسين بن منصور أهل تقيّه و كتمان نبود و أسرار را فاش ميكرد ؛ و به همين جهت وى را به دار آويختند . حافظ شيرازى عليه الرَّحمة در ديوان خود ، از طبع حسين پژمان ، ص 51 ، در غزل شمارهء 111 گويد :مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش * كو به تأييد نظر حلّ معمّا ميكرد ديدمش خرّم و خندان قدح باده به دست * و اندر آن آينه صد گونه تماشا ميكرد گفت آن يار كزو گشت سرِدار بلند * جرمش آن بود كه أسرار هويدا ميكردثَانياً عبارت :وَ قَدْ تَقَدَّمَ فِى هَذَا أَبُو حَسَنٍ * إلَى الْحُسَيْنِ وَ أَوْصَى قَبْلَهُ الْحَسَنَاچه مناسبت با حلّاج دارد كه ميان او و آن إمامان بيش از دو قرن فاصله بود ! ثالثاً : حلّاج أهل پيروى و تبعيّت از شيخى و مرادى نبود تا در اين أبيات خود را تابع و پيرو آن إمامان بداند ؛ حلّاج بيش از چهار صد شيخ و پير را ملاقات كرد و ليكن تحت تربيت و تعليم قرار نگرفت ؛ و همين أمر باعث شد كه إبراز و إظهار كند مطالبى را كه إبرازش حرام است ؛ و بدين جهت موجب إضلال خلق و هدر رفتن خون خود شد .